برای ازدواج کردن دلایل بسیاری وجود دارد، اما برای ازدواج نکردن دلیل آوردن اغلب سخت و مشکل است. دلایلی هست که فرد بهخاطر آنها ازدواج میکند، اما همان دلایل میتواند ازدواج را با مشکلات و تضادهای قابل توجهی رویاروی کند.
دلایل نادرست ازدواج عبارتاند از:
- شورش علیه والدین:
تعارض با والدین، میتواند یکی از دلایلی باشد که فرد جوان را به سوی ازدواج سوق دهد. وقتی فردی در خانوادهای زندگی میکند که والدین او اهانتکننده و تحقیرکننده هستند، به نظر میرسد که ازدواج انتخاب موجهی باشد. آنهایی که در آتش تعارضهای طولانیمدت والدین سوختهاند، آنهایی که قربانی پدر و مادری معتاد بودهاند و آنهایی که قربانی آزارهای جسمانی، هیجانی و جنسی در خانواده شدهاند، دلایل موجهی دارند تا از خانواده بهنحوی بگریزند و از آن دور شوند؛ اما آیا داشتن دلیل موجه برای ترک خانواده ضرورتاً دلیل موجهی برای ازدواج است؟
در اینگونه موارد بهتر است که افراد استقلال شخصی خود را بسط دهند و با خانواده روبهرو شوند، به روابط و خانواده بیندیشند و برای مشکلات و مسائل راه حلی بیابند تا اینکه درگیر ازدواج شوند و یا به فکر ازدواج باشند. با ازدواج میتوان از یک شرایط فاجعهبار گریخت اما با چه بهایی؟ تحقیقات نشان میدهد که افراد بسیاری که از آزار والدین به ازدواج پناه بردهاند، ازدواج آنها نیز آزاردهنده بوده است.
- جستجوی استقلال:
جوانان به اینکه روی پای خود بایستند، کارهایشان را خودشان انجام دهند و یا مستقل باشند، کشش و علاقه زیادی دارند؛ اما استقلال امری است که فرد فقط بهتنهایی میتواند به آن برسد؛ با اتکای به همسر، فرد به استقلال نخواهد رسید. بسیاری هستند که ازدواج میکنند تا مستقل شوند، اما مستقل شدن سالها وقت میبرد و امری است وابسته به خود فرد تا هرچه بیشتر روی پایش بایستد.
ازدواج زمانی موفقتر خواهد بود که دو نفر «بخواهند» ازدواج کنند تا اینکه «نیاز» به ازدواج داشته باشند
- التیام یک ارتباط شکستخورده:
این مورد از موضوعاتی است که شناسایی آن در دیگران راحتتر از شناساییاش در خودمان بوده، پاسخ رایج به هشدارهای دیگران معمولاً این است که نه! من میفهمم که شما چه میگویید، اما این مورد فرق دارد. ما تمایل داریم که ارتباط جدید و آمیخته با عشق را تنها از منظر وجوه مثبت بنگریم و از اینکه ممکن است این ارتباط واکنش به یک ارتباط قبلی باشد، میپرهیزیم و غفلت میکنیم. فردی که در موقعیت التیام بوده، ممکن است برای حمایت هیجانی نیاز به یک ارتباط دیگر داشته باشد. ازدواج زمانی موفقتر خواهد بود که دو نفر «بخواهند» ازدواج کنند تا اینکه «نیاز» به ازدواج داشته باشند. ارتباطی که براساس التیام یکی از دو نفر شکل گیرد، از همان آغاز در معرض خطر است؛ چراکه عاطفه بین آن دو نهتنها بهدلیل دوستی و عشق نیست، بلکه بهخاطر شفابخشی و التیام زخمها و جراحات ارتباط دیگری بوده که قبلاً رخ داده است.
- فشار خانواده یا اجتماع:
برخی از خانوادهها مطابق آداب، فرهنگ و عرف خود برای ازدواج به جوانان فشار میآورند. در یک جامعه شهری و تحصیلکرده این فشار میتواند نامحسوس و ظریف باشد؛ اما در جامعهای دیگر با صراحت و بهطور مستقیم از جوان میخواهند که ازدواج کند. خانمها بیشتر در معرض این استرس هستند؛ بسیاری از وقتی که شهر خود را ترک میکنند و به دانشگاه میروند، پس از مدتی شاهد ازدواج همکلاسیهای دوره دبیرستانشان خواهند بود که حتی بچهدار نیز شدهاند و همین میتواند بر آنها فشار روانی و استرس وارد کند. در ازدواج نباید عجله کرد، معمولاً شتاب در ازدواج به ارتباط شاد و سالمی منجر نمیشود. افرادی که با دلایل درست سعی در انتخاب همسر دارند، نباید تسلیم این فشارها شوند.
- نیاز جنسی:
ازدواج تنها بهدلیل رفع نیاز جنسی احتمالاً نمیتواند به ازدواج موفقی منجر شود؛ چراکه دیگر عوامل مرتبط با ازدواج، معمولاً از چشم دور میمانند. در اینگونه ازدواج زیباییهای ظاهری همسر بیشتر مد نظر قرار میگیرد و شتاب و عجله نیز عامل تأثیرگذار منفی دیگری است. در فرهنگ عامه بهاشتباه باور بر این است که عدم ارضای نیاز جنسی سبب برخی بیماریهای روانی میشود؛ مثلاً برای بهبود حال بیماران روانی برخی توصیه به ازدواج میکنند که نهتنها حال بیمار را بهبود نخواهد بخشید، بلکه استرس و فشار روانی بیشتری را ایجاد خواهد کرد.
- احساس کمبود و تهی بودن:
گاهی افرادی که هدفی را در زندگی دنبال نمیکنند، نمیدانند که از زندگی چه میخواهند، احساس ناکامی میکنند و از زندگی خود راضی نیستند؛ برای حل این مشکلات به ازدواج روی میآورند که قطعاً دلیل نادرستی برای ازدواج است.
- احساس گناه:
گاهی در رابطه با یک نفر احساس گناه میکنیم و بهدلیل آن و یا احساس ترحم با او ازدواج میکنیم؛ احساس گناه یا ترحم به هر دلیلی که ایجاد شده باشد، یک دلیل نادرست برای ازدواج است.