سیستم مدیریت پورتال پایگاه خبری فرایش

شناسه خبر: 672
تاریخ انتشار: 1398/12/13 10:09:38

شاید شما هم از هوش هیجانی مطالب زیادی خوانده باشید، اما در مورد مصداق‌های آن در زندگی، در ذهنتان سؤال پیش آمده باشد؛ با ما همراه باشید تا با مصادیق هوش هیجانی در زندگی بیشتر آشنا شوید.

برخی از مصادیق مربوط به هوش هیجانی عبارت‌اند از:

      آگاهی هیجانی

1. بتوانید همدلی خودتان را ابراز کنید.

٢. به دیگران خدمت خوبی ارائه دهید.

٣. از آنچه در سازمان می‌گذرد، آگاه باشید.

      مدیریت روابط

1. رشد و توسعه توانایی دیگران

2. نفوذ بر دیگران (متقاعدکنندگی)

٣. برقراری ارتباط مؤثر با دیگران

4. اداره و کنترل دیگران به‌منظور رسیدن به راه حل‌های برد- برد

5. هدایت‌گری مؤثر

6. پیوندسازی با دیگران

7. نقش مؤثر در ایجاد تغییرات

نظریه‌پردازان هوش هیجانی معتقدند که IQ به ما می‌گوید که چه کار می‌توانیم انجام دهیم، درحالی‌ که هوش هیجانی به ما می‌گوید که چه کاری باید انجام دهیم. IQ شامل توانایی ما برای یادگیری، تفکر منطقی و انتزاعی می‌شود، درحالی‌ که هوش هیجانی به ما می‌گوید که چگونه از IQ جهت موفقیت در زندگی استفاده کنیم.

هوش عمومی و هوش هیجانی، توانایی‌های متفاوتی نیستند، بلکه بهتر است چنین بیان کرد که از یکدیگر متفاوت هستند. همه ما ترکیبی از هوش و هیجان داریم، درواقع بین هوش عمومی و برخی از جنبه‌های هوش هیجانی، همبستگی پایینی وجود دارد و باید گفت این دو قلمرو اساساً مستقل‌اند. براساس مطالعات دانیل گلمن، در بهترین شرایط همبستگی اندکی (07/0) بین هوش عمومی و برخی از ابعاد هوش هیجانی وجود دارد، به‌طوری که می‌توان ادعا کرد آن‌ها عمدتاً ماهیت مستقل دارند. وقتی افراد دارای هوش عمومی بالا در زندگی تقلا می‌کنند و افراد دارای هوش متوسط به‌طور شگفت‌انگیزی پیشرفت می‌کنند، شاید بتوان آن را به هوش هیجانی بالای آنان نسبت داد.

      موفقیت افراد

رون بار- آن (1999) در پی یافتن پاسخی برای این سؤال که چرا برخی از افراد نسبت به بعضی دیگر در ابعاد مختلف زندگی موفق‌ترند، به تحقیقات بسیاری دست زده است. این سؤال لزوم مرور کامل عواملی که تصور می‌شود موقعیت کلی را رقم می‌زنند و سلامت هیجانی را موجب می‌شوند، ایجاب می‌کند. بار- آن دریافت که تنها کلید و عامل پیش‌بینی‌کننده موفقیت آن‌ها، هوش کلی نیست، بلکه باید در جستجوی عوامل دیگری بود (بار - آن، 1999).

      موفقیت‌های اجتماعی

مردانی که ازنظر هوش هیجانی بالا هستند، ازنظر اجتماعی متوازن، خوش‌برخورد و بشاش بوده و در مقابل افکار نگران‌کننده یا ترس‌آور، مقاوم‌اند. آنان در زمینه خدمت به مردم یا حل مشکلات، قبول مسئولیت و برخورداری از دیدگاهی اخلاقی، ظرفیتی قابل توجه دارند؛ در ارتباط خود با دیگران نیز خوب بوده و توجه نشان می‌دهند.

زندگی آنان غنی، اما همخوان است؛ آنان با خود، دیگران و مجموعه اجتماعی که در آن زندگی می‌کنند، راحت هستند. زنان با هوش بالا از اتکا به نفس هوشمندانه‌ای که از آنان انتظار می‌رود، برخوردارند، تفکرات خود را به‌راحتی مطرح می‌کنند و برای موضوعات ذهنی ارزش قائل‌اند و طیف گسترده‌ای از علایق ذهنی و زیبایی‌شناختی دارند.

آنان همچنین درون‌نگر، مستعد ابتلا به اضطراب، فرو رفتن در خیالات و احساس گناه هستند و در ابراز آشکار خشم خود درنگ می‌کنند (هرچند آن را به‌طور غیر مستقیم ابراز می‌دارند). برعکس، زنان دارای هوش هیجانی سرشار، با جرأت هستند و احساسات خود را به‌طور مستقیم ابراز می‌دارند، زندگی برای آنان سرشار از معنا است.

آنان هم مانند مردان خوش‌برخورد و اجتماعی هستند و احساسات خود را به‌طور مقتضی ابراز می‌دارند (به‌جای آنکه آن را به‌صورت انفجارهایی ابراز دارند که بعدها از آن تأسف خواهند خورد) و خود را به‌خوبی با فشارهای عصبی منطبق می‌کنند. جایگاه اجتماعی آنان امکان رویارویی آسان با افراد جدید را می‌دهد، با خودشان به قدر کافی راحت هستند تا آنکه بتوانند شوخ‌طبع، خودانگیخته و در مقابل تجارب عاطفی پذیرا باشند. برخلاف زنان دارای هوش بالا و ناب، آنان به‌ندرت احساس اضطراب یا گناه می‌کنند و یا در خیالات واهی غرق می‌شوند.

      مهم‌تر بودن هوش هیجانی

تحقیقات نشان داده هوش هیجانی خیلی بیشتر از هوش شناختی می‌تواند موفقیت آنی زندگی فردی و شغلی را پیش‌بینی کند. ویلیام بنیس، نویسنده مشهور بین‌المللی و کارشناس رهبری سازمان می‌گوید: «یافته‌های مطالعاتم نشان می‌دهد هوش هیجانی در مقایسه با هوش شناختی، در تعیین رهبری سازمان بارزتر است».

وی در ادامه می‌گوید: «هوش شناختی زیربنای همه قابلیت‌ها شناخته می‌شود که در یک زمینه یا شغل خاص باعث موفقیت می‌شود، اما هیچ‌گاه از شما یک ستاره نمی‌سازد. درحالی‌ که هوش هیجانی قادر به انجام این کار است». دانیل گلمن به این نکته اشاره می‌کند که در میان گروهی از افراد که به قدر کافی هوشمند بودند، افراد دارای هوش هیجانی بالا قادرند حوزه‌های شناختی را رهبری کنند.

یافته‌های مطالعاتی مؤسسه هی/ مک بیر نشان می‌دهد که اهمیت مهارت‌های هیجانی نسبت به مهارت‌های عقلی یا شناختی برای کسب برتری و مزیت، دو برابر است. بررسی‌ها نشان می‌دهد اگر جویای کار یا شغل هستید، توانایی‌های عقلی، مهارت‌های فنی، شایستگی‌ها و تجربیات شما می‌تواند در این زمینه مفید و مؤثر باشد؛ بنابراین هوش هیجانی به شما می‌گوید تا چه سطحی در این شغل می‌توانید پیشرفت کرده و ارتقا یابید. هرچه در سازمان به سمت سطوح بالاتر می‌رویم، اهمیت هوش عاطفی در مقایسه با هوش عقلی افزایش می‌یابد. به همین علت هوش عاطفی از اهمیت زیادی برای یک رهبر برخوردار است.

بعضی از پژوهش‌ها نشان می‌دهد که IQ تقریباً 25 درصد از انعطاف‌پذیری و سازگاری شغلی را تعیین می‌کند، اما بعضی دیگر این تخمین را بسیار کمتر و در حد پنج یا 10 درصد می‌دانند. حتی اگر رقم 25 درصد پذیرفته شود، بازهم معنایش این است که سه‌چهارم سازگاری شغلی، نتیجه IQ نیست، بلکه از جای دیگر ناشی می‌شود. اگر IQ با همه اهمیتی که دارد، باعث به‌وجود آمدن این موفقیت یا تبیین آن نیست، پس چه چیز آن را ایجاد می‌کند؟ پاسخی که از شنیدن آن تعجب نخواهید کرد، ممکن است این باشد که مردم چگونه هیجان‌ها را درک و از آن‌ها استفاده می‌کنند.


ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
کد امنیتی:
* نظر:
اجتماعی