شما سالهاست که باهم زندگی میکنید، بچهها بزرگ میشوند و به نظر میآید دوست داشتن هنوز وجود دارد، اما هیچ جرقهای از عشق نیست. ماهها به سالها تبدیل میشوند، زندگی شما میگذرد، بدون عشق و رابطه جنسی؛ شما نمیدانید بعد از سالهای طولانی زندگی باید چه انتظاری از رابطه داشته باشید.
دوران عشق و عاشقی بهسر آمده است، زندگی شما پس از سالها به یک مسئولیت عاطفی و وظیفه برای نگهداری از یکدیگر تبدیل شده؛ هیجان جایش را به روزمرگی داده است. در این شرایط ممکن بوده همسرتان خیلی هم راضی باشد و وقتی به او بگویید مشکلی وجود دارد، او با تعجب بپرسد: «مشکل؟ چه مشکلی؟ از این بهتر هم میشود؟». اگر شما آن کسی هستید که متوجه این همخانگی شدهاید و میفهمید که رابطه شما چیزی کم دارد، حتماً یکی از این نشانهها را در رابطه احساس میکنید.
آیا آخرین باری که باهم حرف زدید را به یاد میآورید؟
البته که هرروز باهم حرف میزنید، این کاری است که بالاخره مجبور هستید که انجام بدهید. همیشه چیزهایی وجود دارد که به هم میگویید، مانند «صبحت بخیر»، «شبت بخیر»، «مراقب خودت باش»، «امروز چطور بود؟»، «شب دیر نیا خانه»، «مواظب خودت و بچهها باش»؛ اما هیچکدام از اینها یک گفتوگوی واقعی که هردوی شما را به هیجان بیاورد، نیست. کی و کجا را به یاد میآورید که باهم درباره یک موضوع مورد علاقه حرف زدهاید؟ کی سعی کردهاید به همسرتان دقیقاً گوش بدهید و یا مجبور شدهاید نسبت به چیزی که میگوید هیجانی نشان بدهید؟ ما درباره انتخاب مدرسه بچهها، شرایط مالی و بیپولی و جنگودعواهای زنوشوهری حرف نمیزنیم. ما از گفتوگویی حرف میزنیم که هردوی شما بدون آزار و اذیت یکدیگر باهم حرف زده باشید.
زندگی در دو اتاق مجاور
نگاهی بیندازید و ببینید که شما کجا نشستهاید و همسرتان کجاست؟ آیا او رفته توی اتاق کارش و مشغول کارهای خودش است و شما هم جای دیگری مشغول کارهای خودتان؟ آیا شما توی تاریکی شب، تنها جلوی تلویزیون نشستهاید و همسرتان ساعتهاست که مثل همیشه خواب بوده؟ توجیه شما برای این موقعیتها چیست؟ آیا خودتان را متقاعد کردهاید که او خسته است و یا نیاز بهتنهایی دارد و یا شما باید کتاب بخوانید و به کارهای خودتان برسید؟ ما درباره حفظ حریم خصوصی یکدیگر حرف نمیزنیم، ما از زمان مشترکی حرف میزنیم که شما باید در کنار هم باشید، اما این زمان مشترک هرگز در زندگی شما اتفاق نمیافتد. یادتان باشد که زندگی مشترک و همیشه تنها بودن و مستقل عمل کردن نشانه یک رابطه سالم نیست.
تلاشهای یکنفره؟
شما کار میکنید، شما باید به همه امور رسیدگی داشته باشید و شما باید از بچهها مراقب کنید، پس دیگری چه میکند؟ او مثل یک همخانه و بهعنوان سایه است؟ او نظری درباره هیچچیز در خانه ندارد، مسئولیتها با شماست، همهکاره خانه شما هستید و دیگری فقط سایه سر است؟ این رابطه مشترک نیست. شما تنها وزنه این زندگی هستید و نبودن شما بسیار محسوس است، چون اگر نباشید هیچچیز سر جای خودش نیست و کاری پیش نمیرود. ما از این نمیگوییم که شما باید در زندگی خود موجودی مؤثر باشید، ما به یادتان میآوریم که شما تنها شانه خانه نیستید، پس دیگری چهکاره است؟
هرگز نبودن
شما همیشه کار دارید، نمیتوانید به امور خانه برسید، چون یا خیلی کار دارید و یا با دوستانتان خیلی مشغول هستید، شما اصلاً وقت ندارید که در خانه بمانید، با بچهها و همسرتان معاشرت کنید و یا مسئولیتی را در خانه برعهده بگیرید. اینکه هیچوقت در کنار همسرتان نیستید، یعنی او فقط یک همخانه است. این یعنی شما باهم نیستید؛ کار و زندگی شما باید باهم پیش برود. همهچیز باید باهم هماهنگ باشد، اما ظاهراً شما نمیتوانید وقتی برای همسرتان خرج کنید. شما حق دارید کار و معاشرتهایی بهجز همسرتان داشته باشید، ما نمیگوییم که شما همیشه باید در کنار هم باشید، اما اینکه همیشه دیر به خانه بیایید و وقت شام خوردن باهم را هم نداشته باشید، یعنی رابطه شما درست پیش نمیرود.
شما رابطه دائمی باهم ندارید، البته اگر رابطهای داشته باشید!
رابطه جنسی بخشی مهم از رابطه زناشویی شما بوده، اوضاع چطور است؟ اگر این یکی از نخستین مواردی است که در رابطه شما درست پیش نمیرود، یعنی شما فقط دو همخانه هستید. آیا تاریخی که به یادتان میآید، مربوط به هفتهها و ماههای خیلی قبل است؟ چقدر بهانه دم دستتان هست که رابطه را به تعویق بیندازید؟ اگر جوابهایتان خوشایند نیست، یعنی اوضاع رابطه شما اصلاً جالب نیست.
هیچ بحثی وجود ندارد
اگر بحث و اختلاف نظرتان را با همسرتان مطرح نمیکنید و پای دیگران را وسط میکشید تا به اختلاف شما گوش بدهند و برای دیگران غرولند میکنید، یعنی به همسرتان احساس نزدیکی نمیکنید. اگر هیچوقت باهم درباره موضوعات مهم و بحثبرانگیز حرف نمیزنید، طبیعی است که به دیگران گله و شکایت کنید. لازم نیست درباره هر موضوعی با همسرتان موافق باشید، اما اگر نمیتوانید با او درباره موضوعات اختلافبرانگیز حرف بزنید و دیگران را برای گفتوگو ترجیح میدهید، باید روی رابطه خود کار کنید. هیچچیز بدتر از این نیست که همسرتان آخرین نفری باشد که میفهمد مشکلی وجود دارد؛ اگر همهچیز را اول به پدرومادر، دوستان، خواهر و یا برادرتان میگویید، به نظر میآید ارتباط زناشویی شما مشکل دارد. شما باهم غریبه هستید، حتی آدمها ممکن است با همخانه خود هم درددل، بحث و گفتوگو کنند و یا با اختلافی مواجه شوند.
هرکدام از این موارد میتواند زنگ خطری برای رابطه شما باشد. اگر اینطور است، باید به فکر تغییری در رابطه باشید. مشکلات باید حل شوند و زندگی شما باید از یک الگوی سالم زناشویی پیروی کند.
اولویتهای زندگی خود را تغییر بدهید
شما ازدواج کردهاید، همسرتان فقط همخانه نیست. او شریک همه بخشهای زندگی شما است؛ اگر برای هر چیزی جز او و خانوادهتان اولویت قائل هستید، اصلاً چرا ازدواج کردهاید. سهم شما در این رابطه کجاست و آیا اصلاً سهم خودتان را ادا کردهاید؟ به این موضوع فکر کنید. اگر همسرتان اینطور با شما رفتار میکند و فراموش کرده است که شما در یک رابطه زناشویی هستید، باید تلنگری به او بزنید و او را متوجه موقعیت بکنید.
به فکر اوقات مشترک باشید
ایدههای جدید را بهکار بگیرید تا بیشتر کنار هم باشید. اگر چیزی در رابطه آزارتان میدهد که ترجیح میدهید از هم فاصله بگیرید، به فکر حل و درمان آن باشید. یادتان باشد حتی اگر خودتان با این موضوع کنار آمده باشید و به یک توافق ضمنی هم برسید، این شیوه ارتباطی برای پرورش فرزندانی که نیاز به شناخت روابط دارند، بسیار مخرب است. او چه تصویری از شما بهعنوان یک زن و شوهر در ذهنش دارد