سیستم مدیریت پورتال پایگاه خبری فرایش

شناسه خبر: 2184
زندگی با وجود کرونا با قدرت ادامه دارد
تاریخ انتشار: 1399/8/14 10:12:18

اجازه ندادم هیچکدام از اقوام و اطرافیان برای تبریک به منزل ما بیایند. فقط عکس‌های فرزندم را از طریق شبکه‌های اجتماعی برایشان فرستادم و توضیح دادم چرا مهمانی نمی‌گیریم.

خاطرات زایمان در ایام کرونا/ زندگی با وجود کرونا با قدرت ادامه دارد

 روزهای اولیه شیوع بیماری کرونا، این بیماری در ذهن ما روندی بود که باید تا یکی دو ماه آینده آن را پشت سر بگذاریم و به زندگی عادی برگردیم. اما کرونا نشان داد حالا حالاها و تا زمانی نامشخص همراه زندگی ماست. به همین خاطر این ماه هستیم که باید خودمان را با آن سازگار کنیم و روند طبیعی زندگی را در کنار رعایتهای دستورالعمل‌های بهداشتی کرونا ادامه بدهیم.

در این بین یکی از نگرانی‌های خانواده‌ها این است که تا کی باید اقدام برای فرزندآوری را به تاخیر بیاندازند و در صورت بارداری آیا حتما خطری مادر و جنین را تهدید می‌کند یا نه؟

در این گزارش خاطره‌نگاری چند مادر تازه زایمان کرده در روزهای کرونا را برای شما جمع‌آوری کرده‌ایم. این خاطرات راهنمای خوبی است برای رعایت آنچه مادران را به سلامت به مرحله تولد نوزاد رسانیده و اجتناب کردن از آنچه مادران را در این فرآیند به زحمت انداخته است.

 حسرت دیدار فرزند در روزهای اول

مریم، فرزند دوم و دومین دختر خود را سه ماه پیش به دنیا آورده است. مریم که در زمان زایمان مبتلا به کرونا بوده است می‌گوید: « تقریبا 4 روز قبل از زایمان با ابتلای همسرم به کرونا، من هم تست دادم و متاسفانه مثبت شد. دعا می‌کردم زایمان تا دوهفته بعد و با پایان قرنطینه انجام بشود اما 4 روز بعد برای فرآیند طبیعی زایمان به بیمارستان رفتم».

مریم درباره روزی که به بیمارستان مراجعه کرد می‌گوید: « من سابقه یک بار زایمان داشتم اما استرس این بار حتی از درد زایمان هم بیشتر بود. در آن 4 روز خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که به خاطر عدم رعایت خودم و اطرافیان به این ویروس مبتلا شدم. چون چندین بار اطرافیان برای ملاقات از من به خانه ما آمدند و هیچکدام هم معتقد به استفاده از ماسک نبودند. خودم هم یک بار که در ماه آخر به مطب پزشک مراجعه کردم به خاطر احساس تنگی نفس ماسکم را برداشتم. فکر می‌کردم حالا کمی هم رعایت نکنم، نمی‌گیرم»

مریم ادامه می‌دهد: « روزهای سختی بود. همسر و دختر اولم که 5ساله است در خانه قرنطینه بودند و من همراه پدر و مادرم به بیمارستان رفتم. بلافاصله بعد از تولد هم برخلاف فرآیند زایمان طبیعی، دخترم را از من جدا کردند و بردند و مجبور شدم به صورت غیرمستقیم به او شیر بدهم. خیلی سخت بود و خیلی گریه کردم. البته دکتر و پرستارها با من صحبت می‌کردند و آرامم می‌کردند اما می‌خواهم بگویم اگر کمی بیشتر رعایت کرده بودم و با اطرافیانم رودروایسی نمی‌کردم می‌توانستم دخترم را به خانه و پیش همسر و فرزندم ببرم»

مریم بعد از مرخصی از بیمارستان در خانه والدینش قرنطینه شده است. در این مدت کودکش را به روش غیرمستقیم شیردهی کرده است و تمام کارهای نوزاد توسط مادربزرگ انجام شده است. مریم در 12 روزگی دخترش توانست او را در آغوش بگیرد.

 نترسیدم، همه موارد بهداشتی را رعایت کردم و بقیه را به خدا سپردم

طاهره یک مادر اولی است که این روزها نوزادی یک ماهه و نیمه دارد. طاهره با وجودی که فقط 24سال سن دارد خیلی قوی با موضوع کرونا و بارداری‌اش مواجه شده است و می‌گوید می‌دانسته که استرس برای کودکش خوب نیست: « نه اینکه اصلا نترسم. اما با خودم می‌گفتم من تمام موارد بهداشتی را رعایت می‌کنم و مابقی را به خدا می‌سپارم.»

طاهره درباره روز زایمانش می‌گوید: «به علاوه یک ساک شامل وسائل نوزاد یک ساک هم از وسائل بهداشتی مثل ماسک و مایع ضدعفونی‌کننده پر کردم. وقتی به بیمارستان رسیدم دیدم که یکی دو نفر از پرسنل ماسک ندارند. خیلی صریح به آنها تذکر دادم و گفتم من نمی‌خواهم خودم و فرزندم به کرونا مبتلا بشویم. آنها هم عذرخواهی کردند. البته مابقی کادر درمانی که من با آنها در ارتباط بودم همه موارد بهداشتی را رعایت می‌کردند. محیط اتاق عمل هم که طبیعتا ایزوله و بهداشتی است.»

طاهره ادامه می‌دهد: « بعد از مرخصی از بیمارستان با اینکه علائمی نداشتیم اما هم من و هم همسرم تست دادیم که خوشبختانه منفی بود. اجازه ندادم هیچکدام از اقوام و اطرافیان هم برای تبریک به منزل ما بیایند. فقط عکسهای فرزندم را از طریق شبکه‌های اجتماعی برایشان فرستادم و توضیح دادم چرا مهمانی نمی‌گیریم. یکی دو نفر هم دلخور شدند اما به نظر من مهم‌تر از همه چیز سلامتی نوزاد بی‌دفاعی است که چیزی از تبریک و مهمانی متوجه نمی‌شود اما ممکن است به واسطه اینها آسیب ببیند»

 خدا را شکر که بچه‌دار شدم

زیبا هم مادری است که اولین فرزندش را پنج ماه پیش و در یکی از فازهای پرخطر کرونا به دنیا آورد. زیبا می‌گوید: « وقتی باردار شدم خبری از کرونا نبود. اوایل هم می‌گفتم یک بیماری است که شیوع پیدا کرده و از بین می‌رود. اما کم‌کم وقتی متوجه شدم کرونا قرار است تا زایمان و به دنیا آمدن بچه هم با من باشد خیلی توی دلم خالی شد. مدام فکر می‌کردم حالا چه‌طور به دکترم مراجعه کنم؟ چه‌طور سونوگرافی بروم؟ چه‌طور به بیمارستان بروم. فکر می‌کردم حتما بلایی سر فرزندم خواهد آمد»

زیبا ادامه می‌دهد: « مرکزی که در آن برای کلاسهای آمادگی بارداری شرکت کرده بودم در فرودین ماه کلاسها را به صورت مجازی برگزار کرد و توصیه‌های جایگزین با ماندن در خانه را به ما ارائه داد.  کم‌کم انگار همه چیز دست به دست هم داد و حتی دکترم اعلام کرد که از این به بعد به صورت مجازی وضعیت من و باقی مادران مراجعش را بررسی خواهد کرد. البته در این بین یکی دو بار هم مجبور شدم به صورت حضوری به دکتر زنان مراجعه کنم که تمام موارد بهداشتی را رعایت کردم»

زیبا درباره روز زایمان می‌گوید: « شرایط خاصی بود. طبیعتا استرس داشتم اما می‌دیدم که کادر درمان همه تلاش‌شان را برای محافظت از من و کودکم انجام می‌دهند. من با چشم خودم دیدم که در بخش زنان و زایمان هیچ‌ چیز برای کادر درمان مهمتر از سلامت کودکان تازه متولد شده و مادران تازه زایمان کرده نبود»

زیبا در پایان می‌گوید: « من سی ساله هستم و بیشتر از این نمی‌خواستم فرزندآوری را به تاخیر بیاندازم. به همین خاطر خوشحالم قبل از اطلاع از شیوع کرونا باردار شدم. چون بعد از آن ممکن بود بترسم و نخواهم بچه‌دار بشوم. ولی دیدم اگر کسی همه موارد بهداشتی را رعایت کند و به خدا توکل داشته باشد، مشکلی برای او فرزندش پیش نخواهد آمد و اگر هم به بیماری مبتلا بشود در اکثر موارد به صورت خفیف از آن عبور خواهد کرد. الان خدا را شکر می‌کنم که فرزندم در آغوشم هست.»

 کرونا ما را مجبور کرده است تا سبک زندگی که برایمان آورده است را بپذیریم. این انعطاف‌پذیری و پذیرفتن ادامه روند طبیعی زندگی با وجود کرونا، تاثیرات مثبتی هم روی شخصیت ما دارد. اما همه اینها در حالی است که این بیماری را دست‌کم نگیریم و در عین اینکه برای زندگی خود برنامه‌ریزی می‌کنیم بدانیم که باید این برنامه‌ها را با نگاه به سبک زندگی کرونایی پیش ببریم.


ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
کد امنیتی:
* نظر:
اجتماعی