حضرت آیتالله خامنهای یکی از وظایف اصلی دختران و زنان جوان را ایجاد الگوی جهانی برای زنان دنیا میدانند: «امروز وظیفه زنان مسلمان، بخصوص زنان جوان و دختران آن است که «هویّت والای زن اسلامی» را آنچنان زنده کند که چشم دنیا را به خود جلب کند.» 79/06/30
امّا یکی از معضلات نسل امروز و بهویژه دختران در سنین نوجوانی و جوانی، نداشتن یک هویت واحد برای ایفای این نقش تمدنسازی است. در همین زمینه گفتوگویی انجام شده با سرکار خانم آزاده نیاز؛ مدرس دانشگاه درباره علل هویت چندگانه دختران و راهحلهای آن که در ادامه میخوانیم:
* مباحث زیادی پیرامون هویت دختران امروز جامعه ما طرح میشود، مانند بیان اینکه هویت دختران امروز چندگانه شده، نظر شما در اینباره چیست؟
* من فراتر از موضوع هویتهای چندگانه، از عبارت گم کردن هویت یا گمگشتگی هویت استفاده میکنم. عوامل مختلفی در شناخت و تسلّط ما به آنچه که در هویت دختران اتفاق افتاده مؤثرند. در تحلیل این موضوع بنده یک جور مثلث تبیینی متصورم. یک ضلعش خود دختران ما هستند و باید نسبتی که با آنچه هستند، برقرار کنند و پاسخی که به سؤال من کیستم؟ باید پیدا کنند.
ضلع دیگر آن خانواده است که چه تعریفی از این دختر دارند و اینکه چه نسبتی با بقیه اعضای خانواده برقرار میکند؟ چون خانواده رکن اولیه مواجهات اجتماعی این دختر، با فضا و محیط اجتماعی خودش بوده و ضلع سوم هم که برنامهریزان هستند، طراحان و برنامهسازانی که قرار است در محیط اجتماعی برای این دختر برنامهریزی کنند، طراحی کنند و کمکی را به این شناخت و نقش داشته باشند. آن مثلث تبیینی ما، وقتی عناصرش در هرکدام از این اضلاعی که گفتیم، مشخص نشود و نسبتهایش با همدیگر برقرار نشود، نتیجهاش میشود همین چندگانگی هویتی یا گمشدن هویت که در نتیجه نمیتوانیم یک هویت واحدی را برای دخترمان تعریف کنیم.
در ضلع نخست که شناخت دختر از خودش است، دختر امروز ما در مسئله زنانه بودن یا دخترانگی انتخابگری میکند. یعنی در مواجهات مختلف با مسائل بهصورت فعال مواجه میشود. یک مقطعی زنان ما اینقدر با مسائل و با دگرگونیهای اجتماعی بهصورت فعال مواجه نمیشدند، ولی الان انتخابگریها و کنشگریهای فعالانه دارند. خودش انتخاب میکند که چه جوری عمل کند. البته خاصیت این نوع فعالیت، خاصیت سوژهای فضای مدرن امروز است. یعنی در جریان انتخابهایی که قرار میگیرد، چیزی را برمیگزیند که متفاوت از آن چیزی باشد که خانواده یا جامعه بهعنوان شاخص برایش تعریف میکنند. همین تفاوتها و چالشها در آن چیزی که خانواده بهعنوان الگو برایش تعریف میکند و چیزی که جامعه طراحان و برنامهریزان برایش ایجاد میکنند، با آن چیزی که خودش به آن میرسد، باعث میشود که سردرگمیای به این شکل ایجاد شود.
در بعضی از تعابیر، وقتی شما تعریف درست از آن را به دختر ما راجعبه آنچه که هست ارائه نمیکنید، تعاریف ناهمخوان جایگزینش میشود. تعابیری که اصلاً در ایدئولوژی و پارادایم فکری ما جایگاهی ندارند، مثل همین «سقف شیشهای، مدیریت بدن، بدن متعلق به خودم است، هر مدل خواستم با آن تعامل میکنم، دنبال موقعیتهای برابرم، من اگر بخواهم آن چیزی را که هستم بهخوبی به نمایش بگذارم، باید در فرصتهای برابر قرار بگیرم، سقف شیشهای که مانع از پیشرفتم میشود را چه کنم؟» و... اصلاً تعریف برابری، تفاوت، جنسیت، تعریف آنچه که من هستم و باید باشم، کلاً متفاوت میشود.
از سوی دیگر ما برای او تعابیر و مفاهیم دینیای بهکار میبریم و به او میگوییم که تو باید تفاوتهای مردانه و زنانه را بهرسمیت بشناسی و جدیاش بگیری. درحالیکه زیرساختهای این فهم دینی را برایش فراهم نکرده و درحقیقت ما داریم براساس یک اصالت دینی و فرهنگی این نکات را میگوییم، ولی متأسفانه او با آن مبارزه و مقابله میکند. چون اصلاً در درونش تجربه و درک نشده. وقتی با محیط خانوادگیاش تعامل میکند، نقشش برایش مشخص نشده. دختر من هنوز درگیر تعریفی است از واحد یا فهم از ایثار، همدلی، فداکاری یا هرکدام از واژگانی که نقطه قوت و قابلیتهای بالقوهاش هستند،و نمیداند اینها چه تأثیری در رشدش میتواند داشته باشد.
یک تعبیری از حضرت آقا هست که «چنانچه دختر با آن جوهر متعالیاش آشنا شود، خودش یک ظرفیت بالقوه میشود، یک جهش برای حرکتهای تمدنسازش میشود.» ببینید نگاه چه نگاه متعالیای است. روایت است که حضرت رسول(ص) میفرمایند: «نِعْمَ الْوَلَدُ اَلْبَناتُ... مُونِساتٌ»، شما همین مبحث مونسات را بگیرید. چقدر به دخترمان این را فهماندهایم که مونس پدر بودن یعنی چه؟ که بعداً ما دچار گمگشتگی در تعریف نسبت دختر با پدر نشویم. رکن انس خانوادگی را نتوانستیم تعریف کنیم که در نسبت آن، هم پدر جا بیفتد هم دختر.
نقش دختری، نقش مستقلی است که باید استقلالش به رسمیت شناخته شود. وقتی این استقلال به رسمیت شناخته میشود که نقش فعال من بهعنوان یک دختر در نسبت با اعضای خانواده در نسبت با تأثیری که در محیط اجتماعیام میتوانم داشته باشم، تعریف شود. همین دخترها وقتی که یک مقدار بزرگتر میشوند و در سالهای اولیه بلوغ قرار میگیرند، دوست دارند که نقش اجتماعی ایفا کنند؛ یعنی در آینده تمدنساز شوند. اصلاً آفرینش آنها بر این محور قرار گرفته، آفرینش زنی که قرار است تربیتکننده باشد. چه خود تربیت کند چه با این ظرفیت زمینهساز تربیت شود.
خوب این باید یک زمینهای برای ایفای نقش پیدا کند. وقتی آن زمین بهدرستی برایش تعریف نمیشود، مثل پرندهای میماند که به دیوارههای قفس میزند و بعد میگردد دنبال اینکه، چرا من اینجوریام؟ چرا کسی من را به رسمیت نمیشناسد؟ چرا من نمیتوانم یک مواجهه منطقی و درست با آن چیزی که هستم، داشته باشم؟ چرا من نمیتوانم نقشم را ایفا کنم؟ اینجاست که من میگویم، واقعاً هم نقش خانواده و هم طراحان و برنامهریزان برای حوزه دختران، باید این استقلال را به رسمیت بشناسند و باید بدانند که برای کسی برنامهریزی میکنند که این نقش مستقل دخترانه، باید برایش دیده و تعریف شود.
خوب ما یکسری الگوها و شخصیتهای دینی داریم، مثل وجود مبارک حضرت زهرا و حضرت زینب سلاماللهعلیهما که اینها هم تعاریف مشخصی دارند و معلوم است. ما دنبال همسانسازی نیستیم، ولی دنبال نزدیک کردن نگرشها و نگاههایمان به الگو هستیم. وقتی میگویم نگاه فعال؛ یعنی ما چیزی داریم برای عرضه کردن، در نسبت به آنچه که این دختر باید باشد. ولی وقتی چارچوب و زمین بازی را برایش تعریف نمیکنیم، کسی دیگر برایش تعریف میکند. چون او بههرحال طالب و خواهان فعالیت، مؤثر بودن و دیدهشدن است.
چقدر انجمنهای اولیا و مربیان توانستهاند یک تعریف درستی از این مفاهیم ارائه کنند؟ چقدر دختر را در معرض پاسخ دادن به این سؤال «من کیستم؟» و خودآگاهی یا خودشناسی قرار دادهاند؟ این تأمل جدی است. تأملی است که شاید حتی دختران ما در مواجهه نخست به چشم یک سؤال تکراری به آن نگاه کنند. درصورتی که عمیق شدن در آن؛ یعنی اگر از ایشان بخواهی که در 10مورد خودتان را معرفی کنید و بگویید که چه کسی هستید؟ واقعاً آنها را به این چالش میرساند که انگار خیلی از خودم حرفی برای گفتن ندارم؛ حتی وقتی قرار است در10مورد خودم را معرفی کنم. یک بخش، تعریفی است که خانوادهام به من القا کرده، یک بخش هم تعریفی است که جامعه اطرافم برای من دارد و بخش دیگر تعاریفی است که بهزعم خودم، مطالعه کردهام و شناختی را بهدست آوردهام که خیلیهایش اتفاقاً میبینی همان تعابیر تکراری تمدن و فرهنگ غیر است که برایش تکرار شده.
او نتوانسته مواجههاش را با شرایطی که در تربیت دینی ما که مشتمل بر تکالیف و وظایف است، مشخص کند. تفاوت زنان و مردان را به معنای ظلم و نابرابری نگاه کرده. تفاوت را در تکلیفمحوری نگاه نکرده، تفاوت را در حقمحوری مطالبه کرده و دیده. بعضاً بهجای اینکه ذهنش، یک ذهن تکلیفمدار باشد، حق مدار است. حق من چیست؟ حق من کجاست؟ وقتی به سؤال «حق من چیست؟» و «حق من کجاست؟» میخواهی پاسخ بدهی، میروی در پارادایم برابری. حقهایی که باید برابر اعطا شوند. تعاریفی که الزاماً تعاریف درستی از عدالت نیستند، ولی الان با آنها دستوپنجه نرم میکند. واژگانی که در یک پارادایم اومانیستی تعریف میشود، نه یک پارادایم خدامحور. پارادایم خدامحور من را در نسبت به دیگران مسئول قرار میدهد.
چرا نمیتوانیم فعالیتهای گروهی دخترانه تمدنساز تعریف کنیم؟ چرا وقتی به فعالیت گروهی قید دخترانه زده میشود، صرفاً به یک تفکیک فضا منجر میشود؟ آیا فضای فکری و ذهنی مناسب دختران هم برایش طراحی شده؟ آیا ما کارگروههای ویژه تعبیه و تعریف مفاهیم دخترانه، علاقهمندیهای دخترانه یا ظرفیتهای دخترانه داریم؟ آیا توانستهایم ویژه همین موضوع فکر کنیم که چهجوری میتوانیم این مصداقها را برای حضورهای دخترانه خارج کرده و عملیاتیتر کنیم؟ فعالیتهایی که گفتم مصداق اولیه و خیلی کوچکش، همان خانواده است. نقشی که من نسبت به برادرم، مادرم و پدرم میتوانم ایفا کنم. بعد اینها میشود زمینهساز حضورهای اجتماعی و وقتی وارد فضاهای اجتماعی میشود که آن نقش تمدنسازی اصلی در آن قرار است، ایفا شود.
مسلّم است وقتی که من بهعنوان یک دختر قوت و قدرت پیدا کنم، بعداً تکلیف من با مبحث همسریام مشخص میشود. دیگر ما با تعارضهای دوران ازدواج مواجه نمیشویم. تعارضهای مفهومی که من چرا باید این آدم را کنار خودم تحمل کنم. چون یک جای دیگر این را تمرین کردهام. من خودم را شناختهام، من فهمیدهام که وظیفه، تکلیف و هویتم چیست که وقتی وارد فضای خانوادگی، همسری و مادری شدهام و دیگر نیازی نیست که تازه بخواهم دنبال این هویت گمگشته بگردم و پیدایش کنم.
این پویشهای همدلی که اتفاق میافتد و ما داریم یک جورهایی برنامهریزی میکنیم برای اینکه آدمهایمان را به این فضای همدلی ترغیب کنیم، همین پویشهای همدلی، ظرفیت بالقوه و عظیمش در وجود دختران ماست. کافی است که برایش موضوع فعالیتهای گروهی تعریف شود و خواسته شود که تو ایده، طرح و پیشنهاد بده که ما برای این موضوع چهکار میتوانیم انجام بدهیم؟ هویت دختران وقتی میتواند موفق تعریف شود که دختر را به قوت آن چیزی که هست مسلّط و مفتخر کند.
* برای حل این معضل چه راهکارهایی را پیشنهاد میکنید؟
* بهنظرم دو عنصر را باید برای راهکار فعال کرد. یک عنصر، برنامهریزان تحصیلی هستند که طراحی، برنامهریزی و برنامهسازی میکنند تا مدیر مدرسه و معلمی که مواجهه مستقیم با این نوجوان دارد که چطور عمل کند و مواجهه داشته باشد؟ یک عنصر هم خانواده است. از ظرفیتهای انجمنهای اولیا و مربیان در کنار محیطهای آموزشی هم، میشود استفاده کرد تا خانواده را نسبت به این عنصری که در خانه وجود دارد، فعال و حساس کند. آیا شما تابهحال فکر کردید که دختر شما چه نقشی میتواند در محیط خانوادگیاش داشته باشد؟ آیا تابهحال به این فکر کردید که چه نکاتی در دختر شما باید بهعنوان ظرفیتهای درونی به رسمیت شناخته شده و تقویت شود؟ باید روی آن کار شود. باید او را از این داشتههای فوقالعادهای که دارد، خوشحال و خرسندکنید. آیا برنامهریزی برایش کردهاید که در کنار مشورتهای خانوادگیتان سهم تأثیر یک نگاه لطیف، دقیق و ظریف دخترانه را هم قرار بدهید که این آدم با چشم خودش ببیند در تصمیمگیریهای خانوادگی موثر است؟
بعد در کنارش، آموزشوپرورش را هم باید فعال کنید. آنجا این لطافت و ظرافت تحلیل و تصمیم، نگاه دقیق، قوت تحلیل، تبیین و توصیف مسائلی که در اطرافش پیش میآید را با او تمرین کنیم. هر دو بازو کنار همدیگر یک موجود قدرتمندی را میسازد تا در سالهای اولیه دبیرستان یا وقتی وارد فضاهای جدیتر اجتماعی و دانشگاهی میشود، با یک شخصیت محکم وارد بشود. اما اکنون وقتی این دختر وارد فضای دانشگاهی میشود، تازه میخواهیم برایش تعریف کنیم که حیا، عفاف و حریم یعنی چه؟!
بهعنوان یک راهکار جدی بهنظر من باید ایامی را دریابیم که پایههای شکلگیری یک شخصیت مفهوم پیدا میکند و در آن ایام هم خانواده را فعال کنیم و هم محیط اجتماعیاش که مدرسه و آموزشوپرورش است و حالا بسیار معتقدم به فعال شدن انجمنهای دانشآموزی در چنین سنوسالی، در یک فضای متفاوت از فضای مدرسه. باید انجمنهای دخترانهای که میتوانند تعاریف مختلفی از همین حضور اجتماعی و تمرینهای مختلفی از مواجهات اجتماعی را برای دختر ایجاد کنند، فعال کرد.
دخترها خیلی دوست دارند که همدلانه وارد فضاهایی شوند که احساسشان را به اشتراک بگذارند. یک بخشی با گروه همسال تأمین میشد. الان بخش عمدهاش در فضای مجازی با هویتهای مجازی شکل میگیرد و همان احساس، همان ظرفیت و همان خواسته که یک خواسته کاملاً طبیعی است، برای به اشتراک گذاشته شدن آنچه که من هستم یا اینکه دوست دارم دیده شوم و جدی گرفته شوم. این ظرفیت انگار با یک هویت پوشالی و مجازی شکل میگیرد. بخش عمدهاش را چه کسی تأمین میکند؟ آنهایی که مقصد، مسیر و پارادایم فکریشان کاملاً مشخص است و برنامهریزیشان برای دختر ما کاملاً معلوم است. دیکتهشده در اختیارش قرار میدهند، تو این هستی. تو اینجوری باید باشی. او هم با چهار موضوع بیرونی تطبیق داده، با ناامنیهای اجتماعی مواجههاش کرده، بعد با هیجانات خبری و ساختاری فضای مجازی هم کنارش نشسته و میشود آن چیزی که واقعاً در این فضا به این شکل و شمایل دیده میشود.
آنهایی که مأموریتشان عملکرد براساس الگوی ایرانی اسلامی است، باید به این مأموریت عنایت ویژهتری داشته باشند. شاید حتی یک گروه پژوهشگر و طراح در مراکز فرهنگساز اینچنینی نداشته باشیم. الان فضای مجازی، فضای بازی برای فعالیت همه است. چرا فقط از یک منبع تغذیه شود؟ اکثریت منابعی که دختران ما را تغذیه میکنند، منابعی هستند که هیچ شباهتی بافرهنگ ما ندارند. ما هم باید در این حوزه فعال وارد شویم و یک سهم تأثیرگذاری داشته باشیم.
* چه مصادیق دیگری برای این چالشی که امروز دختران ما با آن درگیر هستند، وجود دارد؟ بخصوص در ارتباط با خانواده یا محیطهای اجتماعی.
* ما گاهی اوقات فکر کردهایم که تربیت دختر؛ یعنی فقط آماده کردن دختر برای اینکه بتواند خوب غذا بپزد، خوب پذیرایی کند و یک خانه را خوب بگرداند. بهنظرم این اشتباه است و خیلی اشتباه رایجی هم هست. همین اشتباه نگرشی فرهنگی باعث شده تا نهتنها این اتفاق نیفتد، بلکه چون سوژه، سوژهای انتخابگر است، خیلی راحت به شما میگوید نه و شما نمیتوانید اجبارش کنی. بعد وقتی وارد آن فضای نوجوانی، پرخاشگریها و پیداکردن هویت مستقل میشود، این را هم بهعنوان پدر و مادر، به مخالفت از خودت تعبیر میکنی. بعد یا با او دائم میجنگی، یا چون میخواهی با تو بد نشود، کوتاه میآیی.
این زبان ترجمه باید از طرف خود پدر و مادر بیان شود. ابراز شود که من واقعاً علاقهمندم که ببینمت. برای من برخی رفتارها بهانه است، برای اینکه تو بیایی و در کنار دست من قرار بگیری.
باید نگاه تغییر کند؛ یعنی ما این توانمندی را بهدست بیاوریم و مهم بودنمان را برای همدیگر به نمایش بگذاریم. ما مهمیم برای هم. چرا اینقدر سعی میکنیم با تعاریفی مثل شکاف نسلها و عدم تفاهم پدر و مادرها با بچهها، صورتمسئله را پاک کنیم و بگوییم که خوب هیچچیز مشترکی وجود ندارد. نه؛ این مشکل، مشکل درک نسلی نیست، مشکل مفاهمه تربیتی است. اگر من به دخترم یاد دادم که تکلیفش در قبال پدر و مادرش چیست؟ در مراحل بعد میداند که تکلیفش در قبال همسرش، فرزندش، جامعهاش یاحریم شخصیاش چیست؟
دختر ما در مقابل حریم شخصیاش هم بلاتکلیف است. یک وقتی تبدیل به عدم توانمندی در چای ریختن، پذیرایی کردن و خانه گرداندن میشود، یک وقتی تبدیل میشود به نمادی از کسی که دائم در حال تغییر ظاهر است. حتی خواستههایش را نمیتواند تنظیم کند. بعد اسمش را میگذارد همزیستی مسالمتآمیز. هرجوری آنها میخواهند باشند، باشند. هرجوری هم که من میخواهم باشم، باشم. انتهایش منجر به چه میشود؟ سر از نسبیگرایی درمیآورد. سر از تفکری درمیآورد که مبنای پستمدرن دارد. چرا؟ چون که یک جای دیگری، قبلاً این تعریف اتفاق افتاده بوده که در آن، جاده سوژگی مدرن و مواجهات اینچنینی را دختر ما تجربه کرده و دیده است.
باز ببینید ریشه برمیگردد به همان نگاه تکلیفمحوری. نگاهی که باید جایگزین نگاه حقمحوری شود. تا زمانی که بر طبل حقمحوری بکوبیم، تعریفمان میشود برابری و عدالت جنسیتی. نگاهمان میشود ساختن سقف شیشهای برای منی که میخواهم پیشرفت کنم و آه که هیچچیزی برای بودن و شدن ندارم!
* در فضای مدارس یا اردوها مشاهده میکنیم که در بعضی موارد دختران هیچ سطحی از مسئولیتپذیری را ندارند و دقیق که میشویم، متوجه میشویم که در خانه، مادر به او هیچ کاری را نسپرده و آگاهانه هیچ مسئولیتی در خانواده از او خواسته نشده. این مسئله چه عواقبی دارد و آن را چهطور ارزیابی میکنید؟
یک چیزهایی در نسلهای قبل مفروض بود که چارچوبها و ساختارهای تربیتی را شکل میداد و براساس آن دختر تربیت میشد، البته پسر هم همینطور. بعد از آن مقطع، خانمها احساس کردند با حقوقشان آشنا شدهاند و این آگاهی زنانه شکلگرفت. کمکم احساس کردند که تعاملشان را با نسل بعد را باید متفاوت کنند. یعنی از آن چارچوبهای تعریف شده فراتر بروند، دست را باز بگذارند و اجازه بدهند فرزندشان خودش انتخاب کند. ولی علیالقاعده این انتخاب یک هادی میطلبد. انتخاب باید در کنار یک هادی اتفاق بیفتد که آگاهانه باشد.
این سوژه میخواهد انتخاب کند و زمینه هم برایش فراهم است، تو هم که الگوی فکری، فرهنگی، ذهنیات بهعنوان مادر یا پدر این شده که زمین را برای انتخابهای فرزندت باز بگذاری، ولی سهم خودت را بهعنوان هادی فراموش کردهای. در نتیجه وقتی شما شرایط را باز بگذاری، همیشه یک نفر دیگر هست که آن انتخاب را هدایت کند. پس کسی میآید جایگزین تو میشود که هیچ ربطی به فرهنگ، زمینه خانوادگی و تمدن تو ندارد. لذا فکر میکند اگر در محیط خانواده بخواهد به بچهاش امر و نهی کند، دست او را بسته یا آن چیزی را که شایسته بچهاش بوده، به او عطا نکرده است.
دختری که الان در قبال همسنوسالهایش، محیط اجتماعیاش و ناهنجاریهایی که میبیند، بیتفاوت و بیخیال است، همان دختری است که بعداً هم وقتی وارد فضای ازدواج و محیط زندگی مشترک میشود، میگوید که من آدم عصبیای هستم، چرا او من را درک نکرد. من همین هستم که هستم، طرف مقابلم باید تغییر کند، او باید صبور باشد! در نتیجه نگاهی که باید در محیط ازدواج، یک محیط با هم بودن و سرشار از مودت و رحمت شکل بگیرد، شکل نمیگیرد. ازدواج که تبدیل مکرر من به ما است، شکل نمیگیرد. چون من اصلاً بلد نیستم این من را در هیچ مقطعی از زندگیام تبدیل به ما کنم. یاد نگرفتهام چهجوری از خودم بگذرم برای یک تعریف مشترک بین خودم و دیگری. آن دیگری الان شده همسر من. آن دیگری فرداروز فرزند من است. من کیام؟ من کجایم؟حق من چیست؟ من حقم کجا ادا نشده؟ من کجا دیده نشدهام؟ همهاش دنبال پیداکردن این من است. ما این وسط تعریف نمیشود.
بهعنوان حرف آخرم، ما احتیاج به استقلال در نگاه به نقش دختری داریم. در طراحی، برنامهریزی، تعاملات تربیتی، مواجهات اجتماعی و در هرچیزی که قرار است به این عنصر مؤثر زندگی بدهد، بهعنوان یک عنصر مؤثر مستقل دیده و برنامهریزیهایمان را برایش متفاوت کنیم.