سیستم مدیریت پورتال پایگاه خبری فرایش

شناسه خبر: 4736
تاریخ انتشار: 1405/4/17 13:45:32

مراسم وداع و تشییع رهبر شهید عزیز، از تهران و قم تا نجف و کربلا، تنها بدرقه یک رهبر سیاسی و دینی نبود. این مراسم در یکی از حساس‌ترین لحظات تاریخ معاصر ایران برگزار شد؛ لحظه‌ای که کشور هم‌زمان با فقدان رهبر شهید، انتقال قدرت، فشار اقتصادی، تهدید نظامی و احتمال ورود به مرحله تازه‌ای از جنگ روبه‌رو است.

اعلام دونالد ترامپ در روز چهارشنبه ۸ ژوئیه ۲۰۲۶ مبنی بر اینکه تفاهم موقت میان ایران و آمریکا برای پایان جنگ «تمام شده است»، معنای این تشییع را نیز تغییر داد. مراسمی که ممکن بود پایان نمادین یک دوره و مقدمه ورود به فضای مذاکره تلقی شود، اکنون در آستانه بازگشت درگیری‌های گسترده‌تر قرار گرفته است. هم‌زمان، حملات نظامی آمریکا به اهدافی در ایران و پاسخ‌های موشکی و پهپادی ایران به مواضع آمریکا در منطقه، نشان می‌دهد که آتش‌بس از سطح اختلاف لفظی عبور کرده و عملاً در معرض فروپاشی قرار گرفته است.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که چه تعداد انسان در مراسم حضور یافتند. پرسش مهم‌تر آن است که این حضور گسترده چه معنایی برای آینده ایران، منطقه و منازعه میان جمهوری اسلامی و نظم آمریکامحور دارد.

تشییع به‌مثابه اعلام تداوم تاریخی

فقدان یک رهبر در شرایط جنگ، معمولاً لحظه آسیب‌پذیری یک نظام سیاسی است. دشمنان خارجی احتمال بروز خلأ قدرت، اختلاف در جانشینی، تضعیف روحیه عمومی و گسست در ساختارهای حکومتی را افزایش‌یافته می‌بینند. از این منظر، تشییع گسترده رهبر عزیز شهید فقط مراسم سوگواری نبود؛ نوعی اعلام تداوم تاریخی و نفی تصور فروپاشی قریب‌الوقوع بود. حضور مردم در تهران، قم، نجف و کربلا نشان داد که حذف جسمانی یک رهبر الزاماً به حذف شبکه اجتماعی، حافظه تاریخی و جهان معنایی پیرامون او منجر نمی‌شود. البته نمی‌توان همه شرکت‌کنندگان را حامی بی‌چون‌وچرای تمام سیاست‌های جمهوری اسلامی دانست. تشییع، انتخابات یا همه‌پرسی سیاسی نیست. اما همان‌گونه که نمی‌توان این جمعیت را نشانه رضایت کامل از وضع موجود تلقی کرد، تقلیل آن به یک بسیج کاملاً اداری و حکومتی نیز با واقعیت اجتماعی مراسم سازگار نیست در میان حاضران، انگیزه‌های متفاوتی وجود داشت: علاقه شخصی به رهبر، تعلق دینی، دفاع از استقلال ایران، واکنش به حمله خارجی، احساس ناامنی درباره آینده کشور و میل به حضور در یک واقعه تاریخی. گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی نیز از حضور طیف‌هایی فراتر از بدنه سازمان‌یافته حکومت سخن گفته‌اند.

مهم‌ترین پیام این حضور آن بود که جامعه ایران، با وجود اختلافات و نارضایتی‌های واقعی، در لحظه احساس خطر خارجی الزاماً مطابق محاسبات دشمن رفتار نمی‌کند.

چهار شهر و چهار سطح از هویت تاریخی

مسیر تهران، قم، نجف و کربلا را می‌توان صورت‌بندی نمادین چهار سطح از هویت جمهوری اسلامی دانست.

تهران نماد دولت، ملت و استقلال سیاسی بود. تشییع در پایتخت نشان می‌داد که رهبر در وهله نخست، رهبر یک کشور و نماد حاکمیت سیاسی ایران بوده است. در فضای جنگی، این مرحله بیش از هر چیز پیام ثبات ساختار و استمرار حاکمیت را منتقل می‌کرد.

قم نماینده خاستگاه حوزوی، دینی و معرفتی انقلاب بود. حضور پیکر در قم، رهبری را از سطح یک مقام سیاسی فراتر برد و آن را در امتداد سنت روحانیت، حوزه و انقلاب اسلامی قرار داد. این مرحله برای مسئله جانشینی نیز اهمیت دارد؛ زیرا جانشین آینده تنها یک منصب حقوقی را تحویل نمی‌گیرد، بلکه باید نسبت خود را با سرمایه دینی، تاریخی و اخلاقی رهبری پیشین بازسازی کند.

نجف نشان‌دهنده امتداد فرامرزی نفوذ ایران بود. حضور گسترده در یکی از مهم‌ترین مراکز تاریخی تشیع نشان داد که نفوذ ایران در عراق فقط از طریق روابط دولتی یا گروه‌های نظامی و سیاسی اعمال نمی‌شود، بلکه در بخشی از جامعه شیعی عراق دارای ریشه‌های مذهبی، عاطفی و تاریخی است. البته این حضور را نباید به معنای هم‌سویی کامل جامعه عراق با ایران دانست. عراق جامعه‌ای متکثر است و جریان‌های ملی‌گرا، مرجعیت مستقل نجف، کردها، اهل‌سنت و نیروهای سکولار، نگرش‌های متفاوتی درباره سیاست منطقه‌ای ایران دارند. بااین‌حال، اصل برگزاری گسترده مراسم در نجف از وجود یک حوزه نفوذ تمدنی فراتر از مرزهای رسمی حکایت دارد.

کربلا نیز فقدان سیاسی را به حافظه عاشورایی پیوند زد. در فرهنگ شیعی، کربلا فقط محل سوگواری نیست سازوکاری برای تبدیل شکست ظاهری به استمرار تاریخی است. در منطق عاشورا، مرگ پایان یک جریان نیست، بلکه می‌تواند نقطه آغاز تکثیر معنا، حافظه و مقاومت باشد از این رو، حرکت از تهران تا کربلا را می‌توان انتقال تدریجی تصویر رهبر از «رهبر یک کشور» به «شخصیتی در حافظه فراملی تشیع و مقاومت» دانست.

اما باید به این نکته نیز توجه کرد در همین روز ترامپ اعلام کرد تفاهم بین دو کشور مرده‌است  اعلام پایان تفاهم موقت آتش‌بس درست در روزهای برگزاری مراسم عراق، موقعیت تشییع را از یک آیین وداع به یکی از مؤلفه‌های جنگ روانی و راهبردی تبدیل کرد.آمریکا با اعلام پایان تفاهم، تشدید تحریم نفتی و ازسرگیری حملات، در حال آزمودن ظرفیت مقاومت ایران پس از فقدان رهبر است. واشنگتن می‌خواهد بداند آیا نظام سیاسی ایران در دوره انتقال قدرت، توان تصمیم‌گیری منسجم و پاسخ هماهنگ را حفظ کرده است یا نه. در سوی دیگر، ایران نیز می‌کوشد نشان دهد که فقدان آیت الله شهید به ضعف اراده سیاسی یا کاهش توان بازدارندگی منجر نشده است.

در این معادله، تشییع گسترده می‌تواند برای ایران به‌منزله نمایش سرمایه اجتماعی و روانی تعبیر شود. اما در همین نقطه یک خطر تحلیلی وجود دارد: ساختار سیاسی ممکن است حضور مردم در مراسم را به معنای آمادگی نامحدود جامعه برای پذیرش جنگ و هزینه‌های آن تلقی کند چنین برداشتی دقیق نیست. مردم ممکن است برای دفاع از کشور و تجلیل از رهبر خود حضور یابند، اما این به معنای پذیرش یک جنگ فرسایشی، طولانی و بدون چشم‌انداز نیست. سرمایه عاطفی تشییع را نمی‌توان معادل رضایت دائمی از سیاست‌های داخلی یا مجوزی نامحدود برای گسترش درگیری دانست.

سه سناریوی پیش روی ایران

نخستین سناریو، ورود به جنگی فرسایشی و کنترل‌شده است. در این وضعیت، حملات محدود، عملیات دریایی، تهدید کشتیرانی و فشارهای اقتصادی ادامه می‌یابد، اما دو طرف از جنگ تمام‌عیار پرهیز می‌کنند. این سناریو می‌تواند ماه‌ها یا حتی سال‌ها ادامه پیدا کند و جامعه ایران را از نظر اقتصادی و روانی فرسوده سازد

سناریوی دوم، تشدید محدود درگیری برای بازگشت به مذاکره از موضع قدرت است. با وجود لحن تند ترامپ، گزارش‌ها نشان می‌دهد که امکان ادامه تماس‌های دیپلماتیک کاملاً منتفی نشده است. ممکن است هر دو طرف پس از نمایش قدرت و تحمیل هزینه، بار دیگر به میز مذاکره بازگردند.

سناریوی سوم، گسترش ناخواسته جنگ به منطقه است. حملات به پایگاه‌های آمریکا در کشورهای خلیج فارس، اختلال در تنگه هرمز یا افزایش تلفات می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌های متقابل ایجاد کند که دیگر تحت کنترل هیچ‌یک از طرفین نباشد. حملات اخیر به مواضع آمریکا در بحرین و کویت نشان می‌دهد که خطر منطقه‌ای‌شدن جنگ واقعی است.

اما یک سناریوی چهارم نیز وجود دارد که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود: تبدیل این بحران به نقطه آغاز بازسازی داخلی ایران.

آزمون اصلی؛ قدرت تحمل یا قدرت ساختن؟

تشییع رهبر عزیز شهید نشان داد که جامعه ایرانی همچنان از ذخایر بزرگ تاریخی، دینی و عاطفی برخوردار است. این ذخایر می‌توانند در لحظه خطر، انسجام و قدرت تحمل ایجاد کنند. اما تمدن تنها با قدرت تحمل ساخته نمی‌شود؛ به قدرت ساختن نیز نیاز دارد اگر نظام سیاسی از این سرمایه برای بازسازی اعتماد عمومی، اصلاح ساختارهای ناکارآمد، تقویت اقتصاد، افزایش عدالت، مقابله با فساد و گفت‌وگوی جدی با نسل‌های جدید استفاده کند، فقدان رهبر می‌تواند به نقطه آغاز یک نوزایی سیاسی و اجتماعی تبدیل شود 

تمدن‌سازی نیازمند تبدیل سوگ به آگاهی، آگاهی به نهاد، نهاد به قدرت و قدرت به عدالت است. شهادت می‌تواند حافظه تاریخی ایجاد کند، اما بدون علم، اقتصاد، فناوری، اخلاق حکمرانی و مشارکت مردم، به تنهایی آینده نمی‌سازد تشییع تهران، قم، نجف و کربلا نشان داد که رهبر شهید تنها در چارچوب یک منصب سیاسی تعریف نمی‌شد. این مسیر چهار سطح از هویت را به یکدیگر متصل کرد: ایران به‌مثابه یک ملت تاریخی، جمهوری اسلامی به‌مثابه یک نظام سیاسی، تشیع به‌مثابه یک حوزه تمدنی فرامرزی و مقاومت به‌مثابه اراده استقلال.

 

 


ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
کد امنیتی:
* نظر:
فرهنگی