سیستم مدیریت پورتال پایگاه خبری فرایش

شناسه خبر: 4755
پرونده ویژه فرایش: حضرت زینب در آینه اندیشه جهان

زینب؛ زنی که معنای شکست را تغییر داد

چرا متفکران مسلمان و مسیحی، حضرت زینب(س) را فقط بازمانده کربلا نمی‌دانند؟
تاریخ انتشار: 1405/5/12 11:39:52

 

در روایت‌های برجای‌مانده از روزهای پس از عاشورا، حضرت زینب(س) در موقعیتی دیده می‌شود که منطق معمول قدرت، برای او نقشی جز سوگواری و اسارت باقی نگذاشته بود. سپاه همراهانش از میان رفته بود، نزدیک‌ترین کسانش به شهادت رسیده بودند و اختیار مسیر و مقصد کاروان نیز در دست حاکمان بود. بااین‌حال، همین زنِ به‌ظاهر بی‌قدرت، به‌تدریج به مهم‌ترین مدافع معنای کربلا تبدیل شد: از بازمانده حادثه به شاهد آن، از شاهد به مفسر و از اسیر به کسی که صاحبان قدرت را در جایگاه متهم قرار می‌داد. پژوهش طاهره قطب‌الدین درباره خطابه‌های منسوب به حضرت زینب و کتاب کریستوفر کلوهسی درباره روایت‌های زندگی او، هر دو بر همین نقش فعال و محوری پس از کربلا تمرکز دارند.

شاید همین دگرگونی است که توضیح می‌دهد چرا شخصیت حضرت زینب، تنها در آثار عالمان شیعه یا در محدوده آیین‌های سوگواری باقی نمانده است. علی شریعتی او را حامل مسئولیت پس از شهادت می‌بیند؛ امام موسی صدر از تکمیل رسالت امام حسین به دست او سخن می‌گوید؛ مرتضی مطهری بر ظهور و شکوفایی شخصیتش در بحران تأکید می‌کند؛ محمدحسین فضل‌الله او را الگوی زنان و مردان می‌نامد؛ عمر سلیمان، در فضای اهل‌سنت معاصر، از شجاعت و حقیقت‌گویی او می‌گوید؛ بنت‌الشاطئ نام «قهرمان کربلا» بر او می‌گذارد و دو نویسنده مسیحی، آنتوان بارا و کریستوفر کلوهسی، هر یک کتابی مستقل درباره او می‌نویسند.

اما گردآوردن این نام‌ها به‌تنهایی چیزی را روشن نمی‌کند. پرسش مهم‌تر این است:

چه ویژگی‌ای در شخصیت حضرت زینب وجود دارد که متفکرانی با مذاهب، زبان‌ها و روش‌های فکری متفاوت، او را شخصیتی محوری و فراتر از زمان خود دیده‌اند؟

پاسخ را نمی‌توان فقط در شدت مصیبت‌های او جست‌وجو کرد. تاریخ، زنان و مردان رنج‌دیده فراوانی به خود دیده است. آنچه حضرت زینب را به شخصیتی ماندگار تبدیل کرده، کیفیت مواجهه او با رنج است: اینکه چگونه در میانه فقدان، قدرت تشخیص خود را حفظ کرد؛ چگونه از پذیرش روایت حاکمان سر باز زد؛ چگونه مراقبت از بازماندگان را با اعتراض به قدرت درآمیخت و چگونه اجازه نداد شکست نظامی، به شکست اخلاقی و تاریخی نیز تبدیل شود.

همه این متفکران یک چیز نگفته‌اند

برای دقت علمی، باید میان سه نوع مواجهه با حضرت زینب تفاوت گذاشت. گروهی صریحاً او را الگو معرفی کرده‌اند؛ مانند محمدحسین فضل‌الله که حضرت زینب را الگویی در شجاعت و فداکاری برای زنان و مردان می‌داند و عمر سلیمان که او را نمونه‌ای ماندگار برای نسل‌های مسلمان معرفی می‌کند.

دسته دوم، از الگوگیری عملی سخن گفته‌اند. روشن‌ترین نمونه، زندگی‌نامه رسمی بنت‌الهدی صدر است که ایستادگی او در کنار محمدباقر صدر و مقابله‌اش با حکومت بعث را تأسی به حضرت زینب کبری توصیف می‌کند. البته این تعبیر از منبعی وابسته به میراث شهید صدر نقل شده و نه از متنی مستقل که بنت‌الهدی در آن شخصاً و با همین عبارت از الگوی خود سخن گفته باشد.

گروه سوم، حضرت زینب را به‌عنوان یک شخصیت تاریخی، دینی، ادبی یا اجتماعی تفسیر و بازخوانی کرده‌اند. شریعتی، امام موسی صدر، مطهری، بنت‌الشاطئ، طاهره قطب‌الدین، آنتوان بارا و کلوهسی در این دسته قرار می‌گیرند. آنان الزاماً نگفته‌اند که شخصاً در زندگی خود از حضرت زینب پیروی کرده‌اند؛ اما نقش او را در ساختن معنای کربلا، رهبری بازماندگان، قدرت خطابه یا حافظه دینی برجسته کرده‌اند. این تفکیک مانع از آن می‌شود که هر نوع ستایش، پژوهش یا علاقه‌ای را به‌اشتباه «الگوگیری شخصی» بنامیم.

کربلا فقط در میدان جنگ تعیین نشد

در سطح نظامی، واقعه کربلا با شهادت امام حسین(ع) و یارانش پایان یافت. اما سرنوشت تاریخی یک حادثه فقط در لحظه وقوع آن تعیین نمی‌شود. حوادث برای ماندن، به روایت نیاز دارند؛ و هر روایتی نیز به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهد: چه کسی ستمگر بود؟ چه کسی قربانی شد؟ علت حادثه چه بود؟ چه ارزش‌هایی زیر پا گذاشته شد؟ و جامعه باید درباره آن چگونه داوری کند؟

حکومت اموی تنها به شکست‌دادن مخالفان نیاز نداشت؛ باید حادثه را نیز به‌گونه‌ای تعریف می‌کرد که مشروعیت حکومت آسیب نبیند. اگر امام حسین صرفاً یک شورشی شکست‌خورده معرفی می‌شد، پیروزی نظامی حکومت می‌توانست به پیروزی در حافظه عمومی نیز تبدیل شود. از این منظر، خطابه‌ها و موضع‌گیری‌های بازماندگان کربلا را باید بخشی از مبارزه بر سر معنای واقعه دانست.

علی شریعتی در «پس از شهادت»، میان مسئولیت شهید و مسئولیت بازمانده پیوند برقرار می‌کند. در منطق او، شهادت با جان‌دادن پایان نمی‌یابد؛ کسی باید معنای آن را به جامعه و نسل‌های بعد منتقل کند. حضرت زینب در این خوانش تنها گزارشگر آنچه رخ داده نیست. او نمی‌گذارد شهادت در زمان و جغرافیای حادثه محصور یا به دست قدرت تحریف شود.

تفاوت گزارشگر و مفسر در همین‌جاست. گزارشگر می‌گوید چه اتفاقی افتاد، اما مفسر توضیح می‌دهد آن اتفاق چه معنایی داشت. حکومت نیز می‌توانست خبر کشته‌شدن امام حسین را منتشر کند، ولی آن را در قالب خاموش‌کردن یک مخالفت سیاسی قرار دهد. حضرت زینب در خوانش شریعتی، این چارچوب را می‌شکند و حادثه را به‌صورت رویارویی عدالت و قدرت منحرف بازتعریف می‌کند.

در این نگاه، «کار زینبی» فقط سخن‌گفتن درباره شهید نیست. مبارزه برای آن است که مرگ او، مطابق خواست قاتلانش معنا نشود. از همین رو، مسئولیت زینبی می‌تواند به هر شاهد، نویسنده، روزنامه‌نگار و انسانی تعمیم یابد که پس از یک ظلم باقی مانده و باید تصمیم بگیرد حقیقت را روایت کند یا میدان حافظه را به صاحبان قدرت بسپارد.

امام موسی صدر؛ عبور از سوگ بی‌پیام

امام موسی صدر نیز از مسیری متفاوت به نتیجه‌ای نزدیک می‌رسد. او در سخنرانی «یاری زینب» که در جمع بانوان شهر صور ایراد شده، تأکید می‌کند وظیفه حضرت زینب صرفاً گریستن برای برادر نبود و او باید رسالت امام حسین را کامل می‌کرد. در تحلیل او، مواجهه حضرت زینب با یزید و دیگر کارگزاران حکومت، بخشی از ادامه همان مبارزه بود؛ با این تفاوت که ابزار آن از شمشیر و شهادت به خطابه، افشاگری و بیدارکردن افکار عمومی تغییر کرده بود.

امام موسی صدر در سخن دیگری، جملات و یاری‌خواهی‌های بازماندگان کربلا را به شعارهایی تشبیه می‌کند که اهداف یک حرکت اجتماعی را برای مردم آشکار می‌سازند. در این تفسیر، سخن حضرت زینب واکنشی خصوصی و عاطفی نیست؛ بخشی از کنش عمومی یک نهضت است که باید هویت قربانی و مسئولیت ستمگر را روشن کند.

در نگاه امام موسی صدر، عزاداری اگر به فهم و مسئولیت منتهی نشود، خطر آن را دارد که حادثه را در عاطفه‌ای بی‌اثر محصور کند. اندوه برای امام حسین زمانی به رسالت زینبی نزدیک می‌شود که انسان را نسبت به ظلم، سکوت عمومی و تحریف حقیقت حساس‌تر سازد.

شریعتی بیش از همه از مسئولیت پس از شهادت سخن می‌گوید و امام موسی صدر بر ضرورت پیوند عاطفه و کنش تأکید می‌کند. اما نقطه مشترک آنان روشن است: حضرت زینب اجازه نداد پایان کربلا را کسانی بنویسند که در میدان نظامی پیروز شده بودند.

اقتداری که از مقام حکومتی نمی‌آید

یکی از وجوه مهم شخصیت حضرت زینب در این خوانش‌ها، تفاوت میان قدرت سیاسی و اقتدار اخلاقی است. قدرت سیاسی در اختیار کسانی بود که سپاه، زندان، منبر و دستگاه حکومت را در دست داشتند. حضرت زینب هیچ‌یک از این ابزارها را نداشت. بااین‌حال، در روایت خطابه‌ها، او حاکمان را وادار می‌کند از جایگاه متهم پاسخ دهند. اسیر، بازخواست‌کننده می‌شود و حاکم پیروز، کسی که باید رفتار خود را توجیه کند.

این دگرگونی با تغییر محل گفت‌وگو رخ نمی‌دهد؛ با تغییر معیار داوری رخ می‌دهد. تا زمانی که معیار پیروزی، تعداد سپاهیان و اختیار جان اسیران باشد، حکومت پیروز است. اما هنگامی که معیار به حقانیت، عدالت و نسبت رفتار حاکم با ارزش‌های دینی تغییر می‌کند، پیروزی سیاسی دیگر به معنای برتری اخلاقی نیست.

طاهره قطب‌الدین، عنوان پژوهش خود درباره خطابه‌های حضرت زینب و ام‌کلثوم را «حقیقت‌گویی در برابر قدرت» انتخاب کرده است. او نشان می‌دهد این خطابه‌ها در سنت ادبی اسلامی، نمونه‌هایی از حضور زنان در مقام سخنورانی دانا، صریح و دارای اقتدار عمومی‌اند. درعین‌حال، قطب‌الدین با احتیاط علمی یادآوری می‌کند که خطابه‌ها ابتدا شفاهی منتقل شده‌اند و از این‌رو نمی‌توان صورت دقیق تمام عبارت‌های موجود را بی‌چون‌وچرا عین سخنان تاریخی دانست.

این احتیاط از عظمت حضرت زینب نمی‌کاهد؛ بلکه پژوهش درباره او را از نقل‌های بی‌دفاع و غیرقابل‌سنجش دور می‌کند. حتی اگر درباره لفظ‌به‌لفظ خطابه‌ها اختلاف یا تردید وجود داشته باشد، حضور زودهنگام و گسترده روایت زنانی که در کوفه و شام قدرت را به چالش می‌کشند، خود نشان می‌دهد حافظه اسلامی حضرت زینب را شخصیتی خاموش و حاشیه‌ای ندانسته است.

کربلا شخصیت زینب را نساخت؛ آن را آشکار کرد

مرتضی مطهری بر سویه دیگری از ماجرا تمرکز می‌کند: اثر بحران بر ظهور ظرفیت‌های شخصیت. او در حماسه حسینی میان حضرت زینب پیش و پس از کربلا تمایز می‌گذارد و معتقد است که پس از عاشورا، عظمت شخصیت او بیشتر آشکار شد. مطهری همچنین مقام حضرت زینب را در تبلیغ و هدایت کاروان برجسته می‌کند و اسارت ظاهری را به سفری تبدیل‌شده برای رساندن پیام تعبیر می‌کند.این سخن نباید چنان فهمیده شود که حضرت زینب پیش از کربلا فاقد فضیلت یا استواری بود. بحران، شخصیت را از هیچ نمی‌آفریند؛ لایه‌هایی را آشکار می‌کند که در وضعیت عادی کمتر دیده شده‌اند.کربلا از حضرت زینب انسانی بی‌عاطفه نساخت. در روایت مطهری، اندوه و گریه او پیش از شهادت برادر دیده می‌شود، اما پس از آن، مسئولیتی تازه بر دوشش قرار می‌گیرد. اهمیت شخصیت او در حذف عاطفه نیست؛ در توانایی هدایت عاطفه است. رنج، قدرت تشخیص و اقدام را از او نمی‌گیرد از این منظر، صبر زینبی را نمی‌توان تحمل خاموش یا انکار درد دانست. صبر، توان باقی‌ماندن در مسیر اخلاقی در وضعیتی است که انسان حق دارد از شدت اندوه فروبپاشد. او درد را احساس می‌کند، اما اجازه نمی‌دهد درد، آخرین تصمیم را به‌جای او بگیرد.

الگویی برای زنان یا الگویی برای انسان؟

حضرت زینب اغلب «الگوی زن مسلمان» نامیده می‌شود. این تعبیر درست است، اما اگر به‌درستی توضیح داده نشود، ممکن است شخصیت او را محدود کند. گاه زنان بزرگ تاریخ تنها برای زنان الگو معرفی می‌شوند، درحالی‌که مردان همان جامعه، فضیلت‌های آنان را صرفاً زنانه و بیرون از قلمرو تجربه خود می‌بینند

محمدحسین فضل‌الله این محدودیت را کنار می‌گذارد. او صریحاً می‌گوید حضرت فاطمه و حضرت زینب تنها الگوی زنان نیستند و مردان نیز باید از آنان بیاموزند. آنچه او در حضرت زینب برجسته می‌کند، مجموعه‌ای از قابلیت‌های انسانی است: دانش و آگاهی، شجاعت در موضع، قبول مسئولیت، حفاظت از کاروان و ایستادگی در برابر حاکم.در این خوانش، زن‌بودن حضرت زینب بخشی اساسی از تجربه تاریخی اوست؛ زیرا در جامعه و شرایطی خاص، زنی اسیر توانست به سخنگوی اصلی یک نهضت تبدیل شود. اما فضیلت‌هایی چون شجاعت، تشخیص، وفاداری و مقاومت به زنان محدود نمی‌شوند.

عمر سلیمان نیز در مجموعه «پیشگامان» مؤسسه یقین، حضرت زینب را نمونه‌ای از صبر، شجاعت، سخاوت و حقیقت‌گویی در برابر قدرت معرفی کرده و او را الگویی ماندگار برای نسل‌های مسلمان می‌خواند. اهمیت این روایت در آن است که حضرت زینب را از محدوده حافظه مذهبی شیعه بیرون می‌آورد و به‌عنوان یکی از زنان بزرگ اهل‌بیت در فضای عمومی اهل‌سنت معاصر مطرح می‌کند.

البته برنامه عمر سلیمان مقاله دانشگاهی یا منبع اولیه تاریخ کربلا نیست. ارزش آن بیشتر در نشان‌دادن یک تحول معاصر است: اینکه شخصیت حضرت زینب می‌تواند در روایت‌های عمومی اهل‌سنت نیز به‌عنوان الگویی از شجاعت و مقاومت بازخوانی شود.

زنِ قهرمان، نه زنِ حاشیه‌ای

عائشه عبدالرحمن، نویسنده و قرآن‌پژوه مصری مشهور به بنت‌الشاطئ، کتاب خود را السیدة زینب، بطلة کربلاء نامید؛ «حضرت زینب، قهرمان کربلا». یکی از چاپ‌های ثبت‌شده این اثر در سال ۱۹۶۶ از سوی دارالهلال منتشر شده است. 

انتخاب واژه «قهرمان» یک تصمیم ساده ادبی نیست. قهرمان، شخصیتی است که کنش او مسیر داستان را تغییر می‌دهد. با این عنوان، حضرت زینب دیگر صرفاً خواهر امام حسین یا یکی از بازماندگان واقعه نیست؛ یکی از شخصیت‌های مرکزی کربلا و پیامدهای آن است.روایت‌های تاریخی معمولاً در لحظه نبرد، بر مردانی متمرکز می‌شوند که می‌جنگند و کشته می‌شوند. اما تاریخ یک واقعه تنها به کسانی تعلق ندارد که در میدان جان می‌بازند. گاه کسانی که باقی می‌مانند، مسئول حفظ بازماندگان، بازگویی حادثه و ساختن حافظه عمومی می‌شوند. بنت‌الشاطئ با نامیدن حضرت زینب به‌عنوان قهرمان، به این نیمه کمتر دیده‌شده قهرمانی توجه می‌دهد: قهرمانیِ زنده‌ماندن و مسئول‌ماندن.

در استفاده از اثر بنت‌الشاطئ، باید میان آنچه از شناسنامه و عنوان کتاب با قطعیت می‌دانیم و تفسیرهای جزئی متن تفاوت گذاشت. تا زمانی که چاپ معتبری از کتاب به‌صورت کامل و صفحه‌به‌صفحه بررسی نشود، نسبت‌دادن جمله‌های اینترنتی به او علمی نیست. اما خود نگارش کتابی مستقل و انتخاب عنوان «قهرمان کربلا»، برای نشان‌دادن جایگاه حضرت زینب در نگاه این بانوی اهل‌سنت مصری، سندی روشن است.

چرا دو مسیحی درباره حضرت زینب کتاب نوشتند؟

حضور دو نویسنده مسیحی در این پرونده شاید در نگاه نخست شگفت‌آورترین بخش ماجرا باشد؛ اما ارزش آن زمانی آشکار می‌شود که از هیجان «تأیید دیگری» عبور کنیم.

حضرت زینب برای معتبرشدن، نیازمند ستایش نویسندگان مسیحی نیست. مسئله اصلی این نیست که فردی خارج از اسلام او را تحسین کرده است؛ مسئله این است که کدام لایه‌های شخصیت او برای انسانی بیرون از سنت مذهبی شیعه قابل فهم و موضوع پژوهش شده است.

آنتوان بارا، نویسنده مسیحی سوری‌تبار، کتابی با عنوان عربی زینب؛ صرخة أکملت مسیرة نوشت که با عنوان زینب، فریاد فرمند به فارسی ترجمه شده است. ساختار کتاب، فصل‌هایی درباره «بانوی قهرمان»، «فریادی که انقلابی را کامل کرد» و «حماسه پیروزی» دارد. دانشگاه ادیان و مذاهب در معرفی این اثر توضیح می‌دهد که بارا می‌کوشد شخصیت حضرت زینب را فقط به مواضع پس از عاشورا محدود نکند و ابعاد انسانی و دینی زندگی او را نیز بررسی کند. عنوان اصلی کتاب، اندیشه مرکزی بارا را آشکار می‌کند: فریاد حضرت زینب، مسیری را که با شهادت امام حسین وارد مرحله‌ای تازه شده بود، کامل کرد. او به‌عنوان نویسنده‌ای مسیحی، در شخصیت حضرت زینب با مفاهیمی روبه‌رو می‌شود که میان ادیان قابل فهم‌اند: شهادت‌دادن به حقیقت، وفاداری، رنج همراه با مسئولیت، دفاع از مظلوم و مقاومت در برابر فرمانروای ستمگر.

کریستوفر پل کلوهسی از روش دیگری وارد می‌شود. او کشیش کاتولیک و پژوهشگر مطالعات اسلامی است که در حوزه مطالعات شیعی، قرآن، اخلاق اسلامی و گفت‌وگوی مسیحی ـ اسلامی تدریس کرده است. کتاب او، نیمی از قلب من؛ روایت‌های زینب دختر علی، در سال ۲۰۱۸ از سوی انتشارات دانشگاهی گورگیاس منتشر شده و اثری پژوهشی درباره مجموعه روایت‌های زندگی حضرت زینب است.

کلوهسی به‌جای ارائه یک ستایش مناسبتی، مسیر روایت‌های مربوط به حضرت زینب را بررسی می‌کند: زندگی در خاندان پیامبر، حضور در کربلا، حفاظت از امام سجاد، مواجهه با حاکمان و نقشی که در شکل‌گیری حافظه کربلا پیدا کرد. معرفی ناشر، او را شخصیتی می‌بیند که پس از شهادت امام حسین به مرکز مسئولیت خاندان نزدیک می‌شود.

بارا و کلوهسی یک سخن و یک روش ندارند. بارا از راه همدلی اخلاقی، روایت ادبی و مقایسه دینی پیش می‌رود؛ کلوهسی از مسیر پژوهش در منابع و روایت‌های اسلامی. یکی بیش از همه به پیام انسانی و قهرمانانه حضرت زینب توجه دارد و دیگری به چگونگی ساخته‌شدن و انتقال تصویر تاریخی او.

بااین‌حال، هر دو به نقطه‌ای مشترک می‌رسند: حضرت زینب را نمی‌توان صرفاً قربانی یا همراه واقعه دانست. او در تداوم معنای کربلا نقشی فعال دارد.

از الگو در کتاب تا الگو در زندگی

داستان بنت‌الهدی صدر، پرونده را از عرصه تفسیر به عرصه عمل می‌برد. آمنه صدر، معروف به بنت‌الهدی، نویسنده، آموزگار و فعال دینی عراقی بود که در کنار برادرش محمدباقر صدر با حکومت بعث مقابله کرد. مرکز پژوهش‌های شهید صدر، همراهی و فداکاری او را صریحاً تأسی به حضرت زینب توصیف می‌کند و ایستادگی‌اش در برابر حکومت را یادآور موضع حضرت زینب در برابر دشمنان می‌داند. در خاطرات منتشرشده این مرکز نیز صحنه‌ای گزارش شده که بنت‌الهدی هنگام بازداشت برادرش، در برابر نیروهای امنیتی ایستاد و سخنرانی کرد؛ نویسنده او را در شجاعت، صبر و فداکاری به حضرت زینب تشبیه می‌کند.

این تشبیه تاریخی را نباید به معنای یکسان‌بودن دو موقعیت گرفت. کربلای قرن نخست و عراق بعثی قرن بیستم، زمینه‌های سیاسی و اجتماعی متفاوتی دارند. الگوگیری به معنای تکرار ظاهری زندگی نیست؛ انتقال یک منطق اخلاقی است: همراهی آگاهانه، نپذیرفتن سکوت، دفاع از حقیقت و آمادگی برای پرداخت هزینه.

در اینجا، الگوی زینبی از ستایش یک شخصیت تاریخی فراتر می‌رود و به شیوه‌ای برای فهم و جهت‌دادن به کنش انسانی تبدیل می‌شود.

پنج لایه از عظمت زینبی

اگر دیدگاه این متفکران را نه به‌صورت فهرستی از تجلیل‌ها، بلکه به‌عنوان یک مجموعه فکری کنار هم بگذاریم، پنج لایه مشترک در تصویر حضرت زینب پدیدار می‌شود

نخست، عاملیت روایی است. حضرت زینب اجازه نمی‌دهد دیگری او، خانواده‌اش و واقعه‌ای را که دیده است، مطابق مصلحت قدرت تعریف کند. او خود وارد عرصه معنا می‌شود.

دوم، اقتدار اخلاقی بدون قدرت رسمی است. او از سپاه و حکومت برخوردار نیست، اما با سخن خود نسبت میان حاکم و محکوم را در داوری اخلاقی وارونه می‌کند.

سوم، صبر فعال است. صبر او سکوت و پذیرش ظلم نیست؛ توان حفظ عقل، ایمان و مسئولیت در میان رنجی است که می‌تواند انسان را از خود تهی کند.

چهارم، ترکیب مراقبت و مقاومت است. حضرت زینب فقط خطیب دربار نیست؛ حافظ کاروان، حامی کودکان و مدافع امام سجاد نیز هست. در شخصیت او، مراقبت از آسیب‌پذیران از اعتراض سیاسی جدا نیست.

پنجم، ساختن حافظه است. او اجازه نمی‌دهد کربلا به خبری کوتاه درباره کشته‌شدن گروهی شکست‌خورده تبدیل شود. حادثه را به پرسشی پایدار درباره نسبت دین، عدالت و قدرت تبدیل می‌کند.

این پنج لایه از کنار هم گذاشتن خوانش‌های شریعتی، امام موسی صدر، مطهری، فضل‌الله، عمر سلیمان، بنت‌الشاطئ، قطب‌الدین، بارا، کلوهسی و روایت زندگی بنت‌الهدی به دست می‌آید؛ نه اینکه همه آنان دقیقاً با همین واژگان سخن گفته باشند. این صورت‌بندی، استنباط تحلیلی پرونده از اشتراک‌ها و تفاوت‌های منابع است.

حضرت زینب را چگونه بی‌اثر می‌کنیم؟

گاهی ستایش فراوان یک شخصیت، به‌جای آنکه او را بهتر بشناساند، معنای زندگی‌اش را می‌پوشاند.

حضرت زینب را زمانی بی‌اثر می‌کنیم که او را فقط زنی مصیبت‌دیده نشان دهیم و از قدرت تحلیل، مدیریت بحران، خطابه و اعتراضش سخن نگوییم.

او را زمانی بی‌اثر می‌کنیم که صبرش را به تحمل هر رنج و سکوت در برابر هر ظلم تعبیر کنیم؛ درحالی‌که بخش مهمی از میراث او، نامیدن ظلم و به‌چالش‌کشیدن ستمگر است.

او را زمانی بی‌اثر می‌کنیم که چنان از تجربه انسانی دورش سازیم که مخاطب فقط بتواند تحسینش کند، نه آنکه از انتخاب‌هایش بیاموزد.

و سرانجام، زمانی به میراث او آسیب می‌زنیم که برای اثبات عظمتش به نقل‌قول‌های ساختگی، جمله‌های بی‌شناسنامه و انتساب‌های هیجان‌انگیز متوسل شویم. شخصیت حضرت زینب به سخنان جعلی منسوب به گاندی، دیکنز یا دیگران نیاز ندارد. وجود کتاب‌های واقعی، سخنرانی‌های ثبت‌شده و مطالعات دانشگاهی، زمینه‌ای به‌مراتب قوی‌تر برای شناخت او فراهم می‌کند.

زنی که اجازه نداد رنج، آخرین تعریف او باشد

وجه مشترک متفکران این پرونده، با وجود همه تفاوت‌های مذهبی و روشی، این نیست که همگی یک تصویر کاملاً یکسان از حضرت زینب ارائه کرده‌اند. برخی او را از منظر رسالت دینی دیده‌اند، برخی از زاویه مسئولیت اجتماعی، برخی از منظر بلاغت و انتقال تاریخی متن و برخی به‌عنوان نمونه‌ای برای گفت‌وگوی بین‌الادیانی. اما تقریباً همه آنان به یک نقطه توجه کرده‌اند: حضرت زینب به آنچه بر او تحمیل شده بود تقلیل نیافت.

او رنج‌دیده بود، اما فقط با رنج تعریف نشد. اسیر بود، اما داوری اخلاقی‌اش به اسارت درنیامد. از قدرت رسمی محروم بود، اما قدرت نامیدن حقیقت را واگذار نکرد. عزیزانش را از دست داده بود، اما مسئولیتش در برابر زندگان و آینده را پایان‌یافته ندانست. شاید راز عبور شخصیت او از مرز مذهب، جغرافیا و زمان نیز همین باشد. انسان‌ها، با هر دین و فرهنگی، در مقاطعی با موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شوند که امکان جلوگیری از همه خسارت‌ها را ندارند. اما هنوز یک انتخاب باقی است: آیا اجازه دهند رنج، ظلم و قدرت، معنای نهایی واقعه را نیز تعیین کند؟

حضرت زینب در خوانش این اندیشمندان، پاسخی روشن به این پرسش است. او نتوانست کشته‌شدگان را بازگرداند یا اسارت را در همان لحظه پایان دهد؛ اما اجازه نداد حقیقت نیز همراه آنان کشته شود. کربلا در میدان جنگ با شهادت امام حسین پایان یافت، اما در میدان معنا، حضرت زینب نگذاشت یزید پیروز بماند.

 


ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
سوال: بلندترین حیوان؟ zarafe جواب به فارسی وارد شود
کد امنیتی:
* نظر:
فرهنگی