در جنگ خانه فقط دیوار و سقف نیست که فرو میریزد. نظم روزانه خانواده، امنیت کودکان، دسترسی سالمندان به دارو، مدرسه رفتن نوجوانان، درآمد اندک یک کارگاه و حتی امکان پختن یک وعده غذای گرم نیز ممکن است از میان برود. در چنین شرایطی، بسیاری از زنان جنوب لبنان ناچار شدهاند همزمان با ترس، سوگ و آوارگی، رشتههای ازهمگسیخته زندگی را دوباره به یکدیگر پیوند بزنند آنان بیخستگی و بیترس نیستند گاه چنان فرسودهاند که توان پنهانکردن اندوه خود را هم ندارند. بااینحال، در میان همین خستگی، کودکی را آرام میکنند، کیف اضطراری را آماده نگه میدارند، فرزندشان را در مدرسهای تازه ثبتنام میکنند، برای خانوادههای آواره غذا میپزند و کارگاه و تعاونی آسیبدیده را دوباره به حرکت درمیآورند
این گزارش، روایت زنانی است که مقاومت را نه در شعار، بلکه در مراقبت، آموزش، کار و امید به بازگشت معنا کردهاند؛ زنانی با هویتها و تجربههای متفاوت که در جنوب لبنان یا در مسیر آوارگی از آن زیستهاند و کوشیدهاند خانواده، کرامت و امکان ادامهدادن را حفظ کنند.
*راه بازگشت از میان ویرانی میگذرد
غفران ابوخلیل هنگام ترک محل زندگیاش فرصت جمعکردن وسایل ضروری را نداشت. منطقه در معرض بمباران بود و او شبانه همراه دخترانش خانه را ترک کرد. داروهایش را فراموش کرد، اما اسباببازی محبوب دخترش، یک پاندای کوچک، را برداشت. خانواده تقریباً با همان لباسهایی که به تن داشتند به محل اسکان رسیدند و برای تهیه لباس، وسایل گرمایشی و شیر کودک با مشکل مواجه شدند.
این نخستین آوارگی غفران نبود. او پیشتر در داخل سوریه جابهجا شده بود سپس به طرابلس و اردوگاه برجالشمالی رفته و در موج تازه درگیریها به مرکز آموزشی سبلین منتقل شده بود چهار جابهجایی که هرکدام بخشی از امنیت، خاطره و نظم زندگی خانواده را از او گرفته بود.
پس از اعلام آتشبس موقت در آوریل ۲۰۲۶، غفران تصمیم گرفت همراه دخترانش بازگردد. بیش از پنج ساعت در انتظار وسیله نقلیه ماندند. او در مسیر بازگشت از دیدن خون، خانوادههای سوگوار، خانههای ویران و پل آسیبدیده قاسمیه گریست. بازگشت برای او رسیدن به امنیت نبود؛ تنها انتخاب میان دو وضعیت دشوار بود: ماندن در پناهگاه یا بازگشت به خانهای که ممکن بود دوباره ناچار به ترک آن شود. غفران گفته بود وضعیت هنوز روشن و امن نیست، اما خانه را به پناهگاه ترجیح میدهد و میخواهد لباس و وسایل ضروری را بردارد تا اگر درگیری دوباره شدت گرفت، این بار آمادهتر باشد.
همین جمله کوتاه، واقعیت بازگشت بسیاری از خانوادهها را آشکار میکند: آنان به زندگی عادی بازنمیگردند؛ به مکانی بازمیگردند که باید در آن همزمان زندگی کنند و برای آوارگی بعدی آماده باشند.
هدیل موسی، زن ۲۲سالهای که همراه دختر یازدهماههاش از برجالشمالی گریخته بود، ساعت سه بامداد مدتها در خیابان منتظر ماند تا جایی در یک اتوبوس پیدا کند. این دومین آوارگی او در دو سال بود. پس از بازگشت نیز کیف اضطراریاش را بسته نگه داشت؛ زیرا خانه با وجود همه ویرانیها و ترسها، برایش از زندگی در پناهگاه تحملپذیرتر بود برای این زنان، بازگشت یک تصمیم ساده عاطفی نیست. خانه محل خاطره، پیوند خانوادگی و احساس تعلق است اما ممکن است آب، برق، درمان، درآمد و امنیت نداشته باشد. آنان میان دلتنگی برای خانه و مسئولیت حفظ جان خانواده ایستادهاند؛ میان میل به ماندن و ضرورت آمادهبودن برای رفتن.
* زنی که باید ترس خود را پنهان کند
در جنگ بار مراقبت فقط سنگینتر نمیشود شکل آن نیز تغییر میکند. زنی که پیشتر مسئول بخشی از کار خانه یا مراقبت از کودکان بود، اکنون باید برای چند نسل غذا و دارو فراهم کند، اضطراب کودکان را کاهش دهد، از سالمندان و بیماران مراقبت کند، محل امن پیدا کند و ارتباط اعضای پراکنده خانواده را حفظ کند. پژوهشهای پیشین سازمان ملل درباره زنان جنوب لبنان نشان داده بود برخی زنان در شرایط درگیری، ناچار میشوند احساسات خود را کنترل و پنهان کنند تا ترس اعضای خانواده، بهویژه کودکان، افزایش نیابد. آنان در حالی نقش تکیهگاه عاطفی خانواده را ایفا میکنند که خود با صدای انفجار، خاطرات جنگهای گذشته، نگرانی مالی و بیاطلاعی از آینده مواجهاند این بخش از کار زنان در هیچ صف کمکرسانی و جدول خسارتی دیده نمیشود. آرامکردن کودکی که از هر صدای بلند میترسد، توضیحدادن مکرر اینکه «اکنون کجا میرویم»، تقسیمکردن غذای اندک، یافتن داروی سالمند و تلاش برای عادی نشاندادن یک روز غیرعادی، مجموعهای از کارهای جسمی و عاطفی است که به حفظ خانواده کمک میکند.
اما همین نقش میتواند زن را فرسوده کند. وقتی همه انتظار دارند او آرام، امیدوار و آماده تصمیمگیری باشد، چه کسی اضطراب خود او را میبیند؟ چه کسی از زنی مراقبت میکند که وظیفه مراقبت از همه را بر عهده گرفته است؟
در روایتهای رسمی زنانی دیده میشوند که غذای خود را کم میکنند تا فرزندانشان سیر شوند، دارویشان را هنگام فرار جا میگذارند یا نیازهای شخصی خود را به تعویق میاندازند. مقامهای سازمان ملل نیز گزارش کردهاند زنان آواره، در کنار از دستدادن خانه و معیشت، مسئول سازماندهی کمکها، مراقبت از خانوادهها و کاهش تنش در محلهای اسکان شدهاند؛ گاه در حالی که خود نیز آواره بودهاند. نامیدن این زنان بهعنوان «قهرمانان خستگیناپذیر» شاید در نگاه نخست ستایشآمیز به نظر برسد؛ اما میتواند حقیقت مهمی را پنهان کند: آنان خسته میشوند، میترسند، سوگوار میشوند و به حمایت نیاز دارند. ارزش ایستادگی آنان دقیقاً در این است که با وجود این فرسودگی ادامه میدهند، نه اینکه گویی از محدودیتهای انسانی برکنارند.
* مدرسه، یکی از نخستین دغدغههای مادر
نسرین هنگامی که همراه خانوادهاش از جنوب لبنان به بیروت رفت، در آپارتمانی کوچک با فشار شدید مالی روبهرو شد اما نخستین اولویت او یافتن مدرسه برای دو دختر نوجوانش، یاسمینا و سرنا، بود. او در دو هفته نخست پس از ورود، دخترانش را ثبتنام کرد و پیگیری درس آنان را ادامه داد.
نسرین میدانست جابهجایی میان نظامهای آموزشی و سالهای دشوار گذشته، در یادگیری دخترانش فاصله ایجاد کرده است. به همین دلیل، حضور در مدرسه را کافی نمیدانست و میکوشید بر درسهای آنان نظارت کند. او آموزش را همچنان اولویت خانواده میخواند؛ حتی زمانی که برای خرید غذا، رفتوآمد و درمان دندان دخترانش پول کافی نداشت.
فشار اقتصادی انتخابهای روزمره او را کوچک و دردناک کرده بود. خانه خانوادهاش فقط دو کیلومتر دورتر بود، اما نسرین گاه ترجیح میداد مسیر را پیاده طی کند یا کمتر به دیدن آنان برود تا هزینه رفتوآمد را برای غذای فرزندانش نگه دارد. دخترانش بعضی روزها پس از مدرسه به خانه مادربزرگشان میرفتند تا آنجا غذا بخورند؛ زیرا در خانه همیشه مواد لازم برای تهیه یک وعده کامل وجود نداشت.
حتی درمان دنداندرد دختران برای مدتی به مصرف مسکن محدود شده بود. هنگامی که کمک نقدی اضطراری دریافت شد، نسرین ابتدا آنان را نزد دندانپزشک برد و سپس برایشان محصولات بهداشتی خرید. این تصمیمها نشان میدهد حفظ آموزش کودک فقط به بازبودن مدرسه وابسته نیست. تغذیه، درمان، سلامت روان، هزینه رفتوآمد و دسترسی به نیازهای اولیه، همگی بر توان ادامه تحصیل اثر میگذارند.
در روایت نسرین، مقاومت تربیتی شکلی بسیار ملموس دارد: مادری که در میان کمبودها اجازه نمیدهد مدرسه از زندگی دخترانش حذف شود. او جنگ را متوقف نمیکند، اما میکوشد جنگ تمام آینده فرزندانش را تصرف نکند.
* آشپزخانهای که فقط محل پخت غذا نبود
در مرکز سبلین، آشپزخانهای جمعی روزانه هزاران وعده غذای گرم برای خانوادههای آواره آماده میکرد. دهها زن در آن مشغول کار شدند. برای خانوادههای ساکن مرکز، این آشپزخانه وسیله تأمین غذا بود؛ اما برای زنان شاغل در آن، تنها یک محل کار محسوب نمیشد.غفران کار در آشپزخانه را «رشتهای از امید» توصیف کرده بود؛ جایی که احساس میکرد تلاشش دیده و ارزشگذاری میشود. فاتن علی نیز پس از کشتهشدن برادرش و ویرانی خانهاش در درگیریهای پیشین، با موج تازه آوارگی به سبلین رفت و به آشپزخانه پیوست. او میگفت خندهها و دوستیهای شکلگرفته میان زنان، تحمل شرایط را آسانتر کرده است.
فاتن برای بررسی وضعیت خانه به جنوب بازگشت. خانه همچنان پابرجا بود و آسیب محدودی دیده بود؛ همین مشاهده به او امید داد. اما منطقه هنوز برای ماندن ایمن نبود و او دوباره به پناهگاه و کار در آشپزخانه بازگشت.این رفتوبرگشت میان خانه و پناهگاه، امید و ترس، سوگ و کار، زندگی بسیاری از زنان را شکل داده است. آشپزخانه جمعی در چنین شرایطی فقط غذای گرم تولید نمیکند؛ فضایی برای درآمد، دوستی، حمایت روانی و بازگشت احساس مفیدبودن فراهم میآورد. زنانی که خود نیازمند کمکاند، در همان حال به دیگران کمک میکنند و از دل این رابطه دوطرفه بخشی از کرامت و اختیار ازدسترفته خود را بازمییابند.
«دوباره شروع کردیم»
در روستای حاریص در منطقه بنتجبیل، تعاونی «العماد» محل کار ۲۶ زن و حدود ۱۵ نیروی فصلی بود. جنگ مواد اولیه را از میان برد، تجهیزات را بهشدت آسیب زد و فضای کار را بیش از چهار ماه غیرقابل استفاده کرد.نوال جواد، مسئول تعاونی، لحظه بازگشت را چنین خلاصه کرده است: «به تعاونی برگشتیم و دیدیم همهچیز از بین رفته است.»
اما زنان با امکاناتی که باقی مانده بود، فرآوری محصولات فصلی حاریص را از سر گرفتند؛ بادمجان، زیتون، انار، زعتر و ترکیب محلی کمّونه. آنان نمیتوانستند منتظر بمانند تا همهچیز به وضعیت پیشین بازگردد؛ زیرا تعاونی فقط یک محل تولید نبود، بلکه منبع درآمد زنان، کارگران فصلی و خانوادههایی بود که به آن وابسته بودند.
بازسازی کامل تعاونی با حمایت نهادی امکانپذیر شد. فضای کار، پنجرهها، درها، تهویه و سامانه خورشیدی تعمیر شد و تجهیزات آسیبدیده جایگزین یا بازسازی شدند. نوال پس از احیای مرکز گفت آنان توانستهاند دوباره کار و معیشت خود را به دست آورند.
این روایت نکتهای مهم دارد: ایستادگی فردی بدون حمایت اجتماعی و نهادی کافی نیست. زنان حاریص کار را با آنچه باقی مانده بود آغاز کردند، اما ادامه پایدار آن نیازمند سرمایه، تجهیزات، انرژی و بازسازی محل کار بود. تحسین اراده آنان نباید مسئولیت دولت، نهادهای عمومی و سازمانهای حمایتی را از نظر دور کند.
مقاومت معیشتی یعنی زنی بتواند از کار خود درآمد داشته باشد، برای خانوادهاش تصمیم بگیرد و به کمک دائمی وابسته نماند. بازگشایی یک تعاونی، به همان اندازه که اقدامی اقتصادی است، بازسازی بخشی از پیوند اجتماعی روستا نیز به شمار میرود.
* ایمان؛ بیشتر در عمل تا در شعار
برای نشان دادن آنچه که باعث میشود عموم زنان لبنانی مقاوم و نستوه ستون خیمه خانوادههای خود حتی در سختترین حملات دشمن صهیونیستی باشند مناسب دیدم به این بخش از گزارش فارس استناد کرد خبرنگار در توصیف آنچه دیده اینگونه روایت میکند از مادر شهید 16 سالهای که سید مقاومت، شهید سید حسن نصرالله از خانواده او بهعنوان جوانترین شهید حزبالله لبنان تقدیر کرده بود پرسید؛«مادر! دوست نداشتی علی پسرت بزرگتر بشه، ازدواج کنه، بچه شو ببینی و بعداً شهادت نصیبش بشه؟» پاسخ مادر شهید پر از عمق بود و معنا وقتی گفت: «ما بچههایمان را ذخیره نمیکنیم! ما بچههایمان را تقدیم میکنیم که از دستشان ندهیم.»
سر صحبت را با هر زن و مادر لبنانی که باز میکرد، حرفها و جملاتی میشنید که عمیق بودند، انگار که گوینده ساعتها کتابهای فلسفی خوانده و زندگی را طوری میدید و طوری حرف میزد که آدم از درک جملاتشان عاجز میماند. حرفهای زنان لبنانی در سفری که سحر دانشور پژوهشگر مطالعات زنان در سال گذشته به لبنان داشت پنجرهای تازه بود به مفهوم ترکیب بهشتی زندگی و مقاومت در لبنان و فلسطین و مرور آن روایتها در این روزهای پر مخاطره لبنان شنیدنی است.
در آن سفر پر ماجرای دو هفتهای پاییز سال 1402سحر دانشور به لبنان، سوالهای او برای ایمان؛ خانم پرستاری که سه جنگ لبنان را از سر گذرانده بود، جزو بدیهیات زندگیاش بود. وقتی از او پرسید چرا برگشتی به خانهای که نه دری برایش مانده نه دیواری و عنقریب است که همان ته مانده هم لقمه چربی برای یکی دیگر از موشکها شود؟ با تعجب نگاهش کرد:«مگه نباید برگردیم؟ خانهمان است! تا آخرین لحظه هم ماندیم. همان موقع هم زیرصدای سکوت شبهای ما صدای انفجار و موشک بود. پشت سر هم. ولی ما ترسی از این چیزها نداریم و وقتی به اصرار فامیل رفتیم که بخش زیادی از خانه تخریب شده بود. به بیروت رفتیم و چند روز بعد وقتی ساعت 6 صبح آتش بس اعلام شد، ما 8 صبح خانه بودیم و شروع کردیم به تعمیر و روز از نو، زندگی از نو...»
منابع گزارش
سازمان ملل متحد در لبنان و UN Women؛ روایت غفران ابوخلیل، هدیل موسی و فاتن علی در آوارگی و بازگشت.
برنامه توسعه سازمان ملل؛ روایت نوال جواد و بازسازی تعاونی زنان حاریص.
یونیسف لبنان؛ روایت نسرین و تلاش برای حفظ آموزش و سلامت دخترانش.
UN Women؛ گزارش آثار روانی و بار عاطفی جنگ بر زنان جنوب لبنان.
UN Women؛ گزارش وضعیت زنان و دختران در موج آوارگی مارس