سیستم مدیریت پورتال پایگاه خبری فرایش

شناسه خبر: 4706
آنچه امروز سلامت روانی خانواده را هدف قرار داده است
تاریخ انتشار: 1404/11/25 09:29:29

 

در دهه اخیر مفهوم جدیدی در تحلیل روابط رسانه و مخاطب ظهور کرده است «اقتصاد ترس» یا «اقتصاد اضطراب». این نظریه که از دل اقتصاد توجه (Attention Economy) زاده شده بیان می‌کند که رسانه‌ها و پلتفرم‌های دیجیتال به جای فروش صرف اطلاعات در حال فروش «ترس» به عنوان یک کالای سودآور هستند. استدلال اصلی این است که تجاری‌سازی ترس در رسانه‌ها منجر به تضعیف اعتمادبه‌نفس والدین، تغییر الگوی مصرف و در نهایت، بحران در سلامت روانی خانواده‌ها شده است

 

اقتصاددانان رسانه سال‌ها است که عصر حاضر را عصر اقتصاد توجه می‌نامند بازاری که در آن توجه کاربران کمیاب‌ترین منبع است و شرکت‌های فناوری برای تصاحب سهم بیشتری از این توجه با یکدیگر رقابت می‌کنند نتایج نشان می دهد که اقتصاد توجه نه تنها ساختارهای اقتصادی و بازاریابی را متحول کرده، بلکه آثار عمیقی بر سلامت روانی، عدالت شناختی، سیاست گذاری عمومی و فرهنگ دیجیتال بر جای گذاشته استاما شواهد جدید نشان می‌دهد که این تحلیل ناقص است ماحصل رقابت بر سر توجه چیزی نیست جز «اقتصاد اضطراب» (Anxiety Economy) هریت، مدیرعامل اپلیکیشن ردیاب Life360، در اظهارنظری صریح و غافلگیرکننده، شرکت خود را بخشی از «اقتصاد اضطراب» خواند اپلیکیشنی که روی یک‌دهم تلفن‌های همراه در آمریکا نصب است و به خانواده‌ها وعده آرامش خاطر با ردیابی لحظه‌ای اعضا می‌دهد این اعتراف دریچه‌ای به روی واقعیتی تازه گشود، ترس و نگرانی نه یک عارضه جانبی که خود به ماده خام و مدل کسب‌وکار رسانه‌های مدرن تبدیل شده‌اند.

مکانیسم تجاری‌سازی ترس چگونه عمل می‌کند

مکانیسم تجاری‌سازی ترس بر بهره‌برداری سیستماتیک از سوگیری منفی مغز انسان استوار است جایی که رسانه‌ها و پلتفرم‌های دیجیتال با علم به اینکه ذهن ما به طور طبیعی به تهدیدها بیشتر از فرصت‌ها واکنش نشان می‌دهد محتوای خود را حول محور بحران‌سازی و برجسته‌سازی بدترین سناریوهای ممکن سازماندهی می‌کنند این فرآیند با فرمولی مشخص اجرا می‌شود:

نخست، بزرگنمایی دراماتیک رویدادهای نادر اما ترسناک، سپس تزریق شواهد عاطفی و حکایت‌های شخصی انتخاب‌شده برای القای باورپذیری و در نهایت نادیده گرفتن عمدی داده‌ها و پژوهش‌های علمی که خلاف آن روایت را ثابت می‌کنند. نتیجه نهایی این معادله، تبدیل ترس و اضطراب به «کالا»ست هرچه مخاطب بیشتر بترسد، بیشتر کلیک می‌کند، بیشتر می‌ماند و بیشتر آماده خرید محصولاتی است که وعده نجات یا آرامش می‌دهند. اینگونه وحشتِ واقعی‌نمایِ رسانه‌ای به پول واقعی در جیب صاحبان صنایع تبدیل می‌شود.

به عبارت دیگر برای درک اقتصاد ترس، باید به زیست‌شناسی مغز انسان بازگردیم. مغز ما برای بقا در محیطی خطرناک تکامل یافته و به همین دلیل به اطلاعات منفی و تهدیدکننده بیشتر از اطلاعات مثبت توجه می‌کند. این پدیده که «سوگیری منفی» (Negativity Bias) نام دارد، در عصر دیجیتال به ابزاری برای کسب سود تبدیل شده است رسانه‌ها با برجسته‌سازی نادرترین و فاجعه‌بارترین سناریوها این سوگیری را هدف می‌گیرند. ترس کلیک می‌آورد و کلیک، پول.

دکتر جی اورلاندو، محقق رفاه دیجیتال، فرمول موفقیت این مدل تجاری را چنین توصیف می‌کند: «به تصویر کشیدن دراماتیک بدترین سناریوها + استفاده از حکایت‌های شخصی و شواهد عاطفی گزینش‌شده + نادیده گرفتن عمدی پژوهش‌های علمی که با روایت اصلی همخوانی ندارند» این فرمول رسانه‌ها را قادر می‌سازد تا هر موضوع ساده‌ای را به بحرانی وجودی تبدیل کنند از «هالیتوزیس» (بوی بد دهان) که توسط لیسترین به عنوان یک معضل پزشکی ساخته شد تا «نانوذرات سمی» در شیرخشک نوزادان که بعداً بی‌اساس بودنشان ثابت شد، همگی نمونه‌هایی از این دست هستند

والدین و خانواده؛ هدفی آسیب‌پذیر در تیررس رسانه‌ها

در میان انبوه مخاطبان رسانه‌های مدرن هیچ گروهی به اندازه والدین به ویژه مادران و پدران تازه‌کار، در معرض تیرهای زهرآگین اقتصاد ترس قرار ندارند. این آسیب‌پذیری ویژه ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های وجودی انسان دارد: غریزه محافظت از فرزند. عشق بی‌قیدوشرط به کودک، زمانی که با خستگی مفرط، کم‌خوابی‌های مزمن و سیل اطلاعات متناقض درباره فرزندپروری همراه می‌شود، دیوارهای دفاعی روانی را فرو می‌ریزد و ذهن را برای پذیرش هراس‌افکنی‌ها آماده می‌سازد رسانه‌ها و صنایع وابسته با درک این خلأ عاطفی-روانی، از آن به عنوان سودآورترین بازار هدف خود بهره‌برداری می‌کنند آن‌ها با به کارگیری تکنیک‌هایی همچون ساخت "مادر گناهکار" و ایجاد شکاف میان والدین ایده‌آل و واقعی، احساس ناکافی بودن را در خانواده‌ها نهادینه می‌سازند. در این معادله هر محصولی -از مانیتورهای پیشرفته کودک گرفته تا اپلیکیشن‌های ردیاب لحظه‌ای- نه به مثابه یک کالای لوکس بلکه به عنوان «داروی ضروری» برای تسکین اضطرابی ارائه می‌شود که خود رسانه‌ها آن را تولید کرده‌اند چرخه‌ای معیوب که در آن وعده آرامش به قیمت وابستگی دائمی فروخته می‌شود.

در این میان باید تاکید کرد خانواده‌ها به ویژه والدین، آسیب‌پذیرترین گروه در برابر اقتصاد ترس هستند. چرا؟ زیرا عشق به فرزند و مسئولیت محافظت از او، قوی‌ترین محرک انسانی است. در دوران بارداری و فرزندپروری، این مسئولیت با آمیزه‌ای از خستگی، کم‌خوابی و اضطراب طبیعی همراه می‌شود که دیوارهای دفاعی روانی را فرو می‌ریزد یک مادر تازه‌کار یا پدری که خود را در برابر هجمه‌ای از توصیه‌های متناقض می‌بیند، به راحتی طعمه پیام‌هایی می‌شود که القا می‌کنند: «اگر محصول ما را نخری، فرزندت در خطر است».

 

یکی از مؤثرترین تکنیک‌های بازاریابی در این حوزه، بهره‌برداری از شکاف بین «خود واقعی» و «خود ایده‌آل» والدین است. تحقیقات بازاریابی از اصطلاح «مادر گناهکار» (Guilty Mum) برای توصیف این پدیده استفاده می‌کنند. تبلیغات به مادر می‌گویند که یک مادر خوب باید همیشه مراقب باشد، همیشه غذاهای ارگانیک بدهد و همیشه حضور داشته باشد. از آنجا که تحقق این امر در جهان واقعی ناممکن است، احساس گناه تولید می‌شود. محصولات از مانیتورهای پیشرفته کودک گرفته تا تنقلات ارگانیک و اپلیکیشن‌های ردیاب، به عنوان «راه حل» این احساس گناه ارائه می‌شوند. تسکین این محصولات موقتی است، اما شکاف و احساس گناه باقی می‌ماند و چرخه مصرف را تداوم می‌بخشد

اپلیکیشن‌های ردیاب مانند Life360 یا Snap Map نمونه‌ای کلاسیک از پارادوکس اقتصاد ترس هستند. این ابزارها به خانواده‌ها وعده امنیت و آرامش می‌دهند، اما در عمل، سطح جدیدی از اضطراب را ایجاد می‌کنند. وقتی نقطه‌موقعیت فرزندتان برای ده دقیقه متوقف می‌شود، نگرانی‌ای که تجربه می‌کنید حاصل همین ابزار است. تحقیقات نشان می‌دهد هرچه بیشتر تلاش کنیم تا با کمک فناوری اضطراب خود را سرکوب کنیم، وابستگی ما به آن فناوری بیشتر و اضطراب‌مان عمیق‌تر می‌شود آنچه به عنوان «کنترل» به فروش می‌رسد در واقع «وابستگی» را به ارمغان می‌آورد.

پیامدهای عمیق بر ساختار خانواده

 

شاید مخرب‌ترین اثر اقتصاد ترس، چیزی باشد که اورلاندو آن را «فلج تربیتی» می‌نامد. بمباران مداوم والدین با هشدارهایی نظیر «صفحه‌نمایش مغز فرزندت را نابود می‌کند» یا «این بازی کودک تو را معتاد می‌کند»، به تدریج اعتمادبه‌نفس آن‌ها را تحلیل می‌برد. والدین احساس می‌کنند بدون کمک متخصصان و خرید محصولات خاص، قادر به تربیت فرزندان خود نیستند. این احساس درماندگی، والدین را از نقش راهنمای خود به نقش یک تماشاگر نگران تقلیل می‌دهد آن‌ها در دو راهی محافظت از فرزندان در برابر خطرات غیرقابل‌تصور و تجهیز آن‌ها برای زندگی در جهانی که پر از فناوری است، سرگردان می‌مانند.

 

اقتصاد ترس، بودجه خانواده را نیز دگرگون می‌کند. بخش فزاینده‌ای از درآمد خانوار صرف خرید «آرامش» می‌شود؛ خواه به شکل اپلیکیشن‌های اشتراکی، دستگاه‌های تصفیه‌کننده هوای فوق‌پیشرفته برای اتاق کودک، یا خوراکی‌هایی با برچسب‌های ارگانیک و تبلیغات اغواگر. این هزینه‌ها اغلب ضروری نیستند، اما به دلیل فشار روانی رسانه‌ها، به عنوان «نیاز» تلقی می‌شوند. زندگی در یک خانواده رسانه‌زده که مدام در معرض اخبار فاجعه‌بار و هشدارهای اضطراب‌ساز است به کاهش «تاب‌آوری» (Resilience) منجر می‌شود وقتی سطح پایه اضطراب در خانواده همواره بالاست، مواجهه با مشکلات عادی و روزمره به بحران‌هایی بزرگ تبدیل می‌شوند. خانواده‌ها توانایی خود را برای تمایز میان تهدید واقعی و هراس رسانه‌ای از دست می‌دهند.

شکاف میان واقعیت و ادراک خطر

یک نکته قابل تأمل در تحلیل اقتصاد ترس، شکاف عمیق میان داده‌های عینی و احساس عمومی است. آمارها نشان می‌دهند که کودکان در اکثر کشورهای توسعه‌یافته، از نظر سلامت، امنیت و مراقبت‌های بهداشتی در امن‌ترین دوره تاریخ زندگی می‌کنند با این حال، والدین امروزی مضطرب‌ترین والدین تاریخ هستند. رسانه‌ها با برجسته‌سازی رویدادهای نادر اما هولناک، این شکاف را ایجاد و عمیق‌تر می‌کنند. ذهن انسان به جای داده‌های آماری خشک، به داستان‌های احساسی و تصاویر زنده واکنش نشان می‌دهد و رسانه‌ها این نقطه ضعف را به خوبی هدف گرفته‌اند.

 

کوتاه سخن اینکه اقتصاد ترس یک پدیده اجتناب‌ناپذیر نیست، بلکه حاصل انفعال ما در برابر مدل‌های تجاری رسانه‌هاست. برای مقابله با آن، خانواده‌ها نیازمند بازتعریف رابطه خود با رسانه هستند:

سواد رسانه‌ای انتقادی: خانواده‌ها باید بیاموزند که پشت هر محتوای ترسناک، ممکن است یک منفعت اقتصادی نهفته باشد. تشخیص فرمول «فروش وحشت» اولین گام برای بی‌اثر کردن آن است.

مدیریت ورودی‌ها: همانطور که مراقب خوراک جسم خود هستیم، باید مراقب «خوراک روان» خود نیز باشیم. دنبال نکردن صفحات و کانال‌هایی که با ترس‌افشانی، تعامل جذب می‌کنند، یک اقدام ضروری است 

بازگشت به خرد جمعی و علمی: به جای تکیه بر توصیه‌های شتابزده اینفلوئنسرها، والدین باید به منابع معتبر علمی و تجربه زیسته خویش و اجتماع اطرافشان اعتماد کنند. پژوهش واقعی به پیچیدگی‌ها، تفاوت‌های فردی و زمینه‌های اجتماعی اشاره دارد، نه هشدارهای یک‌بعدی.

کنترل آگاهانه زمان: تصمیم‌گیری آگاهانه درباره اینکه چه زمانی و چگونه از رسانه استفاده کنیم، قدرت را از الگوریتم‌ها به خودمان بازمی‌گرداند.

در پایان، باید پرسید: آیا جامعه‌ای که در آن اضطراب به یک کالای سودآور تبدیل شده است، جامعه‌ای سالم است؟ پاسخ روشن است. رهایی از چنگال اقتصاد ترس، نیازمند هوشیاری فردی و مطالبه‌گری جمعی برای بازگرداندن اخلاق به عرصه رسانه و فناوری است. خانواده‌ها برای بقا و رشد، به فضایی نیاز دارند که در آن ترس، جایگزین عقل سلیم و عشق نشود.


ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
کد امنیتی:
* نظر:
اقتصادی