دو نفر ممکن است به یک انسان نگاه کنند و یک چیز نبینند. یکی چهره، حالت، رفتار و حضور او را درک کند؛ دیگری نخست قامت، وزن، اندام یا جذابیتش را بسنجد. تصویر واردشده به چشم تقریباً یکی است، اما آنچه از این تصویر ساخته میشود یکی نیست. تفاوت، در خودِ نگاه است.
در شماره نخست این پرونده گفتیم که مسئله بدن را نمیتوان به مقدار پوشیدگی فروکاست بدن ممکن است دیده شود بیآنکه تمامیت شخص به بدن او تقلیل پیدا کند. اکنون یک گام عقبتر میرویم: آیا نگاه صرفاً دریافتکننده چیزی است که بدن در برابر آن قرار داده، یا خودش نیز در ساختن معنای بدن سهم دارد؟
پاسخ این پرسش، مرز مهمی را در بحثهای اجتماعی روشن میکند. اگر همه مسئولیت را بر دوش «دیدهشونده» بگذاریم، نقش نگاه را نادیده گرفتهایم؛ و اگر تصور کنیم شیوه عرضه و زمینه نمایش بدن هیچ نقشی در چگونگی ادراک آن ندارد، سوی دیگر رابطه را حذف کردهایم. بدن و نگاه با یکدیگر وارد رابطه میشوند؛ اما این مقاله فقط یکی از این دو سوی رابطه را دنبال میکند: مسئولیت چشم.
چشم میبیند؛ ذهن انتخاب میکند
دیدن در زندگی روزمره عملی کاملاً خنثی نیست. ما در یک صحنه همه چیز را با اهمیت یکسان پردازش نمیکنیم. توجه، انتخاب میکند؛ برخی نشانهها را برجسته و برخی را به حاشیه میراند. وقتی با انسانی روبهرو میشویم نیز ممکن است توجه ما بیشتر به چهره، رفتار، سخن، موقعیت اجتماعی یا بدن او معطوف شود.در پژوهشهای روانشناسی، یکی از صورتهای افراطی این وضعیت با اصطلاح objectifying gaze یا «نگاه شیءانگارانه» بررسی شده است؛ نگاهی که در آن توجه به بدن یا اجزای جنسی بدن بر توجه به شخص غلبه میکند.
اما همینجا باید از یک سوءبرداشت جلوگیری کرد: نگاهکردن به بدن، بهتنهایی معادل شیءانگاری نیست. چشم انسان طبیعتاً اطلاعات مربوط به ظاهر دیگران را دریافت میکند و ظاهر نیز بخشی واقعی از ارتباط اجتماعی است. مسئله از جایی آغاز میشود که بدن از «یکی از اطلاعات مربوط به شخص» به اطلاعات مسلط درباره شخص تبدیل شود.
این تمایز آنقدر مهم است که حتی سنجش علمی «نگاه شیءانگارانه» نیز آسان نیست. پژوهشهای ردیابی حرکت چشم معمولاً مدت یا الگوی توجه به بدن را در مقایسه با چهره اندازه میگیرند، اما پژوهشگران هشدار دادهاند که صرف تمرکز چشمی بر یک ناحیه بدن، بدون توجه به هدف، موقعیت و نگرش فرد، الزاماً برای اثبات شیءانگاری کافی نیست. مطالعهای درباره مردان دگرجنسگرا در اسرائیل، برای مثال، میان تمرکز بیشتر نگاه بر بخشهای جنسی بدن زنان و نگرشهای شیءانگارانه رابطهای متوسط یافت؛ یافتهای که از اعتبار این شاخص حمایت میکند، اما همچنان از یک رابطه آماری سخن میگوید، نه اینکه هر نگاه به بدن را بتوان از روی حرکت چشم داوری اخلاقی کرد.پس پرسش دقیقتر این نیست که «چشم کجا افتاد؟»؛ پرسش این است که نگاه، انسان روبهرو را چگونه سازماندهی میکند؟
وقتی ظاهر، بقیه شخص را عقب میراند
یکی از آزمایشهای شناختهشده در این حوزه در سال ۲۰۱۱ کوشید نگاه شیءانگارانه را از صفحه نمایش به تعامل واقعی میان دو نفر بیاورد. ۱۵۰ دانشجو ــ ۶۷ زن و ۸۳ مرد ــ در موقعیتی قرار گرفتند که فرد مقابل با الگوی از پیش طراحیشدهای به آنان نگاه میکرد. در آن آزمایش، قرارگرفتن زنان در معرض نگاه شیءانگارانه با افت عملکرد آنان در یک تکلیف ریاضی همراه شد؛ چنین اثری برای مردان مشاهده نشد. در عین حال، برخی پیامدهای مورد انتظار مانند افزایش شرم بدنی یا نارضایتی از بدن در همان آزمایش تأیید نشد.اهمیت این مطالعه بیش از آنکه در یک نتیجه منفرد باشد، در تغییری است که در صورت مسئله ایجاد میکند: نگاه فقط اتفاقی در ذهن نگاهکننده نیست؛ میتواند بخشی از کیفیت یک تعامل انسانی باشد. البته از یک آزمایش دانشگاهی نمیتوان نتیجه گرفت که هر نگاه ارزیابانه در زندگی واقعی عملکرد شناختی افراد را کاهش میدهد. زمینه، فرهنگ، جنسیت، رابطه میان افراد و معنایی که شخص از نگاه دیگری دریافت میکند، همگی میتوانند نتیجه را تغییر دهند. اما همین شواهد کافی است تا تصور ساده «نگاه من فقط به خودم مربوط است» محل تردید قرار گیرد.
نگاه میتواند پیام اجتماعی داشته باشد
انسانی که احساس میکند پیش از سخنش، اندامش ارزیابی میشود، در همان رابطه اطلاعاتی دریافت کرده است: اینکه در این میدان، ظاهر او اهمیت ویژهای دارد و درست در همین نقطه، نگاه از یک رویداد بصری به یک کنش اجتماعی نزدیک میشود.
نگاه شیءانگارانه فقط «نگاه مردانه» نیست
ادبیات اولیه شیءانگاری عمدتاً از تجربه زنان سخن گفته است و این تمرکز بیدلیل نیست. حجم بزرگی از پژوهشهای رسانهای و اجتماعی نشان داده است که زنان در بسیاری از بافتها بیش از مردان با ارزیابی جسمانی و جنسیسازی مواجه شدهاند. مرور پژوهشهای مربوط به بازنمایی جنسیتی در رسانه نیز استمرار این عدم تقارن را گزارش کرده است.اما از این واقعیت نباید نتیجه گرفت که هر مردی نگاه شیءانگارانه دارد یا زنان قادر به چنین نگاهی نیستند.
مطالعات آزمایشگاهی نشان دادهاند زنان نیز ممکن است بدن زنان دیگر را با الگوهای ظاهرمدارانه ارزیابی کنند؛ انگیزه این نگاه نیز الزاماً جنسی نیست و میتواند با مقایسه اجتماعی، ارزیابی زیبایی یا درونیشدن معیارهای ظاهر مرتبط باشد. پژوهش درباره مواجهه با ویدئوهای موسیقی شیءانگارانه نیز نشان داده است که رفتار نگاه به بدن را نمیتوان صرفاً با جنسیت بیننده توضیح داد.
این نکته برای جامعه ایرانی اهمیت خاصی دارد. فشار بر بدن همیشه از رابطه زن و مرد عبور نمیکند. گاهی زن، زن دیگری را میسنجد؛ مرد، مرد دیگری را با معیار عضلانیبودن مقایسه میکند؛ خانواده درباره وزن یا چهره فرزند اظهارنظر میکند؛ و فرد سرانجام همان چشم ارزیاب را به درون خود میبرد.
پژوهش اعتبارسنجی پرسشنامه نگرشهای اجتماعی ـ فرهنگی به ظاهر در نمونههای دانشجویان ایرانی نیز نشان داده است که فشارهای مربوط به ظاهر فقط از رسانه نمیآیند؛ خانواده و همسالان نیز در این ساختار حضور دارند. در همان پژوهش، زنان بیشتر درونیسازی آرمان لاغری و مردان بیشتر درونیسازی آرمان بدن ورزیده را گزارش کردند. این مطالعه برای برآورد شیوع در کل جامعه ایران طراحی نشده بود، اما نشان میدهد «نگاه ارزیاب» در فرهنگ بدن میتواند از مسیرهای متعددی ساخته شود.
بنابراین، پرونده «بدن در معرض نگاه» قرار نیست مسئله را به تقابل ساده «مردِ ناظر ـ زنِ منظور» تقلیل دهد؛ هرچند تفاوت تاریخی و جنسیتی در میزان شیءانگاری را نیز محو نخواهد کرد.
رسانه فقط چیزی برای دیدن نمیدهد؛ شیوه دیدن هم میآموزد
در زندگی پیشارسانهای نیز بدن موضوع نگاه و ارزیابی بوده است؛ بنابراین رسانه خالق نگاه شیءانگارانه نیست. آنچه رسانههای تصویری میتوانند انجام دهند، تمریندادن توجه است.
قاب دوربین تصمیم میگیرد چه چیزی در تصویر بماند. تدوین تعیین میکند چشم چه مدت بر آن مکث کند. برش تصویر میتواند چهره را حذف و بدن را برجسته کند. تبلیغ میتواند انسان را در مقام یک شخصیت کامل نشان دهد یا بدنش را به ابزار جلب توجه برای چیزی نامرتبط تبدیل کند.
برخی آزمایشهای ردیابی چشم نشان دادهاند نوع بازنمایی میتواند مسیر نگاه مخاطب را تغییر دهد. برای نمونه، مطالعهای روی ۱۱۶ شرکتکننده استرالیایی درباره شخصیتهای بازیهای ویدئویی نشان داد شخصیتهای زن در بازیهای مخصوص بزرگسالان، در مقایسه با شخصیتهای زن در بازیهای مناسب همه سنین، نگاه متمرکزتری بر بدن برمیانگیختند؛ این الگو هم در زنان و هم در مردان شرکتکننده دیده شد.
مطالعه دیگری درباره ویدئوهای موسیقی نیز گزارش کرد مواجهه با بازنماییهای جنسیشیءانگارانه میتواند بر رفتار نگاه بعدی مخاطبان اثر بگذارد.
این یافتهها نباید به گزاره اغراقآمیز «رسانه مردم را شیءانگار میکند» تبدیل شوند. آزمایشهای محدود، محیط کنترلشده و محرکهای خاص نمیتوانند پیچیدگی زندگی واقعی را بازسازی کنند. اما یک امکان مهم را نشان میدهند: شیوه دیدن نیز میتواند آموخته و تقویت شود.
این همان جایی است که رسانه از تولیدکننده تصویر به تولیدکننده «عادت نگاه» تبدیل میشود.
در ایران نیز پژوهش کیفی دانشگاه علامه طباطبائی درباره بازنمایی بدن کاربران ایرانی اینستاگرام، بر اساس مصاحبه و مشاهده مجازی، سه گونه «بدن اجتماعی، نمایشی و زیباییشناختی» را در نمونه مورد مطالعه صورتبندی کرده است. این پژوهش بهخودیخود چیزی درباره نگاه شیءانگارانه اثبات نمیکند، اما نشان میدهد بدن در فضای شبکه اجتماعی ایرانی نیز صرفاً یک واقعیت زیستی نیست؛ میتواند به موضوع بازنمایی و اجرای اجتماعی تبدیل شود.اینجا درست در آستانه پرسش شماره بعدی این پرونده میایستیم: اگر بدن به شیوههای مختلف نمایش داده میشود، آیا هر نمایش بدن معنای جنسی دارد؟ پاسخ آن پرسش را نباید پیشاپیش از بحث «نگاه» استخراج کرد.
مسئولیت نگاه؛ حلقهای که نباید گم شود
در فرهنگ دینی، شاید یکی از دقیقترین نکات درباره این رابطه آن باشد که اخلاق بدن فقط از «دیدهشونده» آغاز نمیشود. ترتیب آیات ۳۰ و ۳۱ سوره نور معنادار است: نخست از مردان مؤمن خواسته میشود نگاه خویش را فروگیرند و پاکدامنی را حفظ کنند و سپس خطاب متن به زنان میرسد و مسئولیتهای آنان را نیز بیان میکند. این آیات، داده تجربی درباره سازوکارهای روانشناختی توجه نیستند و نباید بهجای پژوهش علمی نشانده شوند؛ اما بهعنوان یک مبنای هنجاری، یک اصل مهم را وارد معماری اخلاقی مسئله میکنند: نگاه نیز مسئول است.
این اصل از دو افراط جلوگیری میکند.
از یک سو، مسئولیت شخص در چگونگی حضور اجتماعی و رعایت مرزهای حریم و عفاف حذف نمیشود. از سوی دیگر، نمیتوان همه بار اخلاقی یک مواجهه را بر کسی گذاشت که دیده میشود و نگاهکننده را موجودی بیاختیار فرض کرد که هرچه در برابر چشمش قرار گرفت، ناگزیر باید آن را به موضوع مصرف بصری تبدیل کند.
در این معنا، «غضّ بصر» را میتوان فراتر از یک حرکت مکانیکی چشم فهمید؛ نه به معنای اینکه انسان دیگران را نبیند، بلکه به معنای آنکه دیدن، مجوز تصرف در تمامیت دیگری نیست.اینجا مفهوم «حیای بالغ» که در شماره نخست مطرح شد، سوی دوم خود را پیدا میکند. حیا فقط توانایی تعیین مرز برای آنچه از خود در معرض دید قرار میدهیم نیست؛ توانایی رعایت مرز در آن چیزی است که از دیگری میبینیم نیز هست. انسان میتواند زیبایی را تشخیص دهد بیآنکه شخص را به زیباییاش فروبکاهد؛ میتواند بدن را ببیند بیآنکه بدن، تمام اطلاعات او درباره صاحب آن شود.کرامت دقیقاً در همین فاصله زنده میماند: فاصله میان دیدن انسان و مصرفکردن تصویر او.
شواهد چه چیزی را ثابت نمیکنند؟
شواهد موجود اجازه نمیدهند از محل مکث چشم درباره نیت اخلاقی افراد حکم قطعی بدهیم؛ نگاه به بدن نیز بهتنهایی معادل شیءانگاری نیست. آزمایشهای ردیابی چشم عمدتاً در محیطهای کنترلشده و در جوامع مشخص انجام شدهاند و تعمیم مستقیم آنها به جامعه ایران موجه نیست. همچنین شواهد مربوط به زنان و مردان متقارن نیست؛ زنان در بخش مهمی از ادبیات پژوهشی بیشتر موضوع شیءانگاری بودهاند و نباید برای ایجاد توازن ظاهری، این تفاوت را پاک کرد. سرانجام، آیات قرآن در این مقاله مبنای هنجاری مسئولیت نگاهاند، نه شاهد تجربی برای نظریههای روانشناسی.
دلالت برای جامعه ایرانی
شاید یکی از ضعفهای گفتوگوی فرهنگی ما درباره بدن این باشد که بیش از اندازه درباره آنچه باید دیده شود سخن گفتهایم و کمتر درباره چگونه دیدن.اگر کودکی بیاموزد درباره چاقی و لاغری دیگران بیمحابا اظهار نظر کند؛ اگر نوجوانی عادت کند ارزش همسالانش را با زیبایی، قد، اندام یا عضله رتبهبندی کند؛ اگر رسانه دوربین خود را چنان تنظیم کند که بدن پیش از شخصیت سخن بگوید؛ یا اگر بزرگسال تصور کند مسئولیت اخلاقی نگاهش با نحوه پوشش دیگری ساقط میشود، مسئلهای شکل گرفته است که تنها با تغییر لباس حل نمیشود.
تربیت عفیفانه، اگر بخواهد عمیق باشد، باید تربیت نگاه را نیز جدی بگیرد.این تربیت به معنای ترسیدن از زیبایی یا ندیدن بدن نیست. هدف آن ساختن انسانی است که قدرت انتخاب توجه خود را حفظ کند؛ انسانی که بداند هر آنچه قابلیت دیدهشدن دارد، الزاماً برای ارزیابی او عرضه نشده است.
از این منظر، شاید پرسش اصلی این شماره چنین باشد:
مسئولیت ما فقط در برابر آن چیزی نیست که در معرض نگاه قرار میدهیم؛ در برابر نوع نگاهی که به دیگری میآموزیم نیز مسئولیم.شماره بعدی پرونده یک مرز حساستر را بررسی خواهد کرد: آیا هر بدنی که دیده میشود، جنسی است؟ آنجا باید میان دیدهشدن بدن، جذابیت، نمایش جنسی و شیءانگاری تفکیک کنیم؛ تفکیکی که بدون فهم مسئولیت نگاه، دائماً در معرض فروپاشی است.
منابع انتشار
Gervais, S. J., Vescio, T. K., & Allen, J. (2011). When What You See Is What You Get: The Consequences of the Objectifying Gaze for Women and Men. Psychology of Women Quarterly, 35(1), 5–17. DOI: 10.1177/0361684310386121.
Bareket, O., Shnabel, N., Abeles, D., Gervais, S., & Yuval-Greenberg, S. (2019). Evidence for an Association between Men’s Spontaneous Objectifying Gazing Behavior and their Endorsement of Objectifying Attitudes toward Women. Sex Roles.
Hollett, R. C., Morgan, H., Chen, N. T. M., & Gignac, G. E. (2020). Female Characters from Adult-Only Video Games Elicit a Sexually Objectifying Gaze in Both Men and Women. Sex Roles, 83, 29–42. DOI: 10.1007/s11199-019-01096-y.
Sahlan, R. N., et al. (2021). Validation of a Farsi version of the Sociocultural Attitudes Towards Appearance Questionnaire-4 in Iranian men and women. Body Image.
روادراد، اعظم و گیشنیزجانی، گلنار. (۱۳۹۶). «گونهشناسی بازنمایی بدن رسانهای کاربران ایرانی اینستاگرام». مطالعات رسانههای نوین، ۳(۱۰)، ۲۶۵–۳۱۰. DOI: 10.22054/cs.2017.22288.237.
قرآن کریم، سوره نور، آیات ۳۰ و ۳۱