سیستم مدیریت پورتال پایگاه خبری فرایش

شناسه خبر: 4784
سهم زنان از اقتصاد فرش ایران کجاست؟
تاریخ انتشار: 1405/8/12 10:26:49

گروه اقتصادی - زهره پوروهابی : فرش ایرانی را در موزه‌های جهان به نام هنر ایران می‌شناسند، در بازارهای بین‌المللی به اعتبار اصالت و مهارت بافندگانش ارزش‌گذاری می‌کنند و در داخل کشور نیز از آن به‌عنوان یکی از نمادهای هویت ملی و ظرفیت‌های اقتصادی یاد می‌شود. بااین‌همه، در پس این اعتبار تاریخی و فرهنگی پرسشی وجود دارد که کمتر به‌اندازه ارزش خود فرش مورد توجه قرار گرفته است: کسانی که این ثروت فرهنگی را خلق می‌کنند، چه سهمی از ارزش اقتصادی آن دارند و چرا هنری که محصولش می‌تواند سرمایه‌ای ارزشمند باشد، برای بسیاری از تولیدکنندگانش امنیت اقتصادی پایداری فراهم نکرده است؟

این پرسش هنگامی اهمیت بیشتری می‌یابد که نقش زنان در تولید فرش دستباف را در نظر بگیریم. بنا بر اظهارات رئیس مرکز ملی فرش ایران در آذرماه ۱۴۰۴، زنان بیش از ۸۰ درصد تولید فرش دستباف کشور را بر عهده دارند؛ آماری که نشان می‌دهد استمرار یکی از شناخته‌شده‌ترین هنرهای ایرانی تا چه اندازه به مهارت و تلاش زنان وابسته است. با وجود چنین جایگاهی، هنوز نمی‌توان با اطمینان گفت سهم آنان از درآمد حاصل از این فعالیت، حمایت‌های اجتماعی و فرصت‌های تصمیم‌گیری اقتصادی نیز با سهمشان در تولید تناسب دارد.

بخشی از مسئله به ماهیت اشتغال زنان در این حرفه بازمی‌گردد. قالیبافی در بسیاری از مناطق کشور در محیط خانه و در کنار مسئولیت‌های خانوادگی انجام می‌شود. چنین ساختاری اگرچه امکان مشارکت اقتصادی زنان را فراهم کرده و در برخی مناطق روستایی به حفظ معیشت خانوار کمک می‌کند، درعین‌حال می‌تواند مرز میان کار حرفه‌ای و فعالیت خانگی را چنان کمرنگ سازد که ارزش اقتصادی نیروی کار به‌درستی دیده نشود. زنی که ساعت‌های طولانی پشت دار قالی می‌نشیند، صرفاً اوقات فراغت خود را به یک هنر سنتی اختصاص نداده است؛ او در فرایندی تولیدی مشارکت دارد که محصول آن وارد بازار می‌شود و ارزش مبادله پیدا می‌کند. ازاین‌رو، سنجش جایگاه اقتصادی او باید بر مبنای میزان کار، مهارت و سهمش در خلق ارزش صورت گیرد، نه بر اساس تصور رایجی که فعالیت اقتصادی زنان در خانه را درآمدی فرعی و مکمل تلقی می‌کند.

یکی از روشن‌ترین نشانه‌های فاصله میان اهمیت تولید و وضعیت تولیدکننده را می‌توان در پوشش بیمه‌ای قالیبافان مشاهده کرد. بر اساس اظهارات معاون امور تولید مرکز ملی فرش ایران در شهریور ۱۴۰۵، از حدود یک میلیون و ۳۰۰ تا یک میلیون و ۴۰۰ هزار قالیباف شناسایی‌شده کشور، نزدیک به ۱۵۰ هزار نفر تحت پوشش بیمه قالیبافی قرار دارند. این ارقام به معنای پوششی در حدود ۱۱ درصد نسبت به جمعیت شناسایی‌شده است؛ هرچند برای تعیین تعداد دقیق افراد فاقد هرگونه بیمه باید وضعیت اشتغال فعال و عضویت احتمالی آنان در سایر صندوق‌های بیمه نیز مشخص شود. آنچه تردیدی درباره‌اش باقی نمی‌ماند، محدود بودن دامنه حمایت بیمه‌ای تخصصی در مقایسه با گستره جامعه قالیبافان است.

بیمه برای قالیباف تنها تضمینی برای دوران سالمندی نیست. فعالیت مستمر در وضعیت بدنی ثابت، حرکات تکراری و فشارهای جسمانی ناشی از سال‌ها بافت، ضرورت برخورداری از حمایت‌های درمانی و ازکارافتادگی را نیز برجسته می‌کند. در حرفه‌ای که توان جسمی و مهارت فرد سرمایه اصلی تولید است، فقدان حمایت اجتماعی می‌تواند به معنای آسیب‌پذیری معیشت خانواده در برابر بیماری، کاهش توان کار یا توقف فعالیت اقتصادی باشد. از این منظر، بیمه قالیبافان را نباید صرفاً یک ردیف هزینه‌ای در بودجه عمومی دانست؛ مسئله بر سر حفظ سرمایه انسانی و جلوگیری از انتقال هزینه‌های تولید به زندگی خصوصی بافندگان است.

همدان به‌عنوان یکی از مناطق صاحب‌سابقه در تولید فرش دستباف، نمونه قابل تأملی از این وضعیت به شمار می‌رود. بر اساس آمار اعلام‌شده از سوی اداره فرش استان در سال ۱۳۹۶، از مجموع ۴۷ هزار و ۷۱۹ بافنده شناسایی‌شده، ۳۷ هزار و ۶۷۰ نفر زن بوده‌اند؛ یعنی نزدیک به ۷۹ درصد. اگرچه این آمار قدیمی است و نمی‌توان آن را بدون بررسی مجدد به وضعیت کنونی تعمیم داد، نشان‌دهنده جایگاه تاریخی و گسترده زنان در ساختار تولید فرش استان است. در مقابل، بر اساس اظهارات مدیرکل تأمین اجتماعی همدان در مهرماه ۱۴۰۵، تعداد قالیبافان تحت پوشش این سازمان در استان ۶ هزار و ۵۴۲ نفر اعلام شده است. این دو رقم به دلیل تفاوت سال و جامعه آماری مبنای محاسبه نرخ پوشش فعلی نیستند، اما ضرورت انتشار آمار به‌روز و تفکیک‌شده بافندگان فعال و بیمه‌شده را آشکار می‌کنند.

بااین‌حال، مسئله اقتصاد فرش را نمی‌توان به بیمه محدود کرد. پرسش اساسی‌تر به چگونگی توزیع ارزش در زنجیره تولید و فروش مربوط می‌شود. قیمت نهایی یک تخته فرش حاصل مجموعه‌ای از عوامل از جمله کیفیت مواد اولیه، طراحی، مهارت بافنده، زمان تولید، هزینه‌های آماده‌سازی، بازاریابی و شرایط بازار است؛ بنابراین نمی‌توان هر تفاوت میان دستمزد بافنده و قیمت فروش را نشانه سود نامتعارف واسطه‌ها دانست. اما همین پیچیدگی اقتصادی ضرورت شفافیت را افزایش می‌دهد. تا زمانی که سهم واقعی دستمزد، هزینه‌های تولید و سود هر یک از حلقه‌های زنجیره مشخص نباشد، ارزیابی منصفانه بودن مناسبات اقتصادی این حرفه نیز دشوار خواهد بود.

در این میان، پراکندگی بافندگان و ضعف قدرت چانه‌زنی آنان می‌تواند بر موقعیت اقتصادی‌شان اثر بگذارد. تولیدکننده‌ای که به اطلاعات بازار، شبکه فروش و منابع مالی دسترسی محدود دارد، ممکن است برای تأمین نیازهای فوری زندگی ناچار به پذیرش شرایطی شود که متناسب با ارزش واقعی کار او نیست. ازاین‌رو، حمایت مؤثر از زنان قالیباف تنها با پرداخت تسهیلات یا تأمین مواد اولیه تحقق نمی‌یابد، بلکه مستلزم تقویت تشکل‌های حرفه‌ای، تعاونی‌های کارآمد، آموزش مهارت‌های تجاری و ایجاد امکان مشارکت مستقیم‌تر آنان در بازار است. البته توسعه فروش مستقیم نباید به معنای نادیده گرفتن نقش تخصصی تولیدکنندگان، تاجران و صادرکنندگان باشد؛ مسئله اصلی ایجاد مناسباتی شفاف‌تر و متوازن‌تر در سراسر زنجیره ارزش است.

نگاه صرفاً حمایتی نیز به‌تنهایی پاسخ‌گوی مشکلات این حوزه نخواهد بود. فرش دستباف برای ادامه حیات اقتصادی به بازار نیاز دارد و بدون تقاضای پایدار، حتی افزایش تسهیلات و گسترش پوشش بیمه‌ای نیز نمی‌تواند آینده تولید را تضمین کند. تغییر سلیقه مصرف‌کنندگان، افزایش هزینه تمام‌شده، محدودیت‌های صادراتی و رقابت در بازارهای جهانی از عواملی هستند که بر درآمد تولیدکننده اثر می‌گذارند. سیاست‌گذاری در این حوزه زمانی موفق خواهد بود که حمایت از بافنده و توسعه بازار را دو هدف جداگانه تلقی نکند. افزایش سهم ایران از بازار فرش، بدون بهبود وضعیت نیروی انسانی تولید، ممکن است به رشد شاخص‌های تجاری منجر شود، اما الزاماً به معنای ارتقای رفاه بافندگان نخواهد بود.

از سوی دیگر، کاهش جذابیت اقتصادی قالیبافی برای نسل جوان موضوعی فراتر از اشتغال امروز است. مهارت بافت فرش حاصل انتقال تجربه میان نسل‌هاست و بخش مهمی از دانش آن در محیط خانواده و کارگاه‌های سنتی شکل می‌گیرد. اگر این مهارت نتواند برای نسل تازه درآمد قابل قبول و آینده شغلی قابل پیش‌بینی فراهم کند، استمرار آن صرفاً با تأکید بر ارزش فرهنگی فرش تضمین نخواهد شد. میراثی که حاملان آن انگیزه‌ای برای ادامه فعالیت نداشته باشند، به‌تدریج ظرفیت بازتولید خود را از دست می‌دهد.

بنابراین، بازنگری در سیاست‌های فرش دستباف باید از تغییر نگاه به جایگاه بافنده آغاز شود. زنان قالیباف را نباید تنها در قاب تصاویر تبلیغاتی، نمایشگاه‌های صنایع‌دستی و روایت‌های افتخارآمیز از هنر ایرانی دید. آنان فعالان اقتصادی‌اند و لازم است در نظام حمایت اجتماعی، ساختارهای تولیدی و سیاست‌های توسعه بازار نیز متناسب با این جایگاه به رسمیت شناخته شوند. انتشار منظم آمار تفکیکی زنان بافنده، تدوین برنامه قابل سنجش برای گسترش بیمه، شفاف‌سازی سهم دستمزد از قیمت تمام‌شده و تقویت سازمان‌یابی اقتصادی بافندگان می‌تواند آغاز چنین تغییری باشد.

فرش ایرانی برای حفظ اعتبار تاریخی خود بیش از آنکه به ستایش دوباره اصالت و زیبایی‌اش نیاز داشته باشد، محتاج اقتصادی است که امکان تداوم تولید را فراهم آورد. نمی‌توان از یک‌سو به نقش زنان در خلق این میراث ملی افتخار کرد و از سوی دیگر نسبت به امنیت شغلی و سهم اقتصادی آنان بی‌اعتنا ماند. ارزش واقعی فرش تنها در ظرافت نقش‌ها، شمار گره‌ها و بهای فروش آن خلاصه نمی‌شود؛ بخشی از این ارزش باید در معیشت و آینده کسانی آشکار شود که عمر و مهارتشان را در تار و پود آن نهاده‌اند. تا زمانی که فرش ایرانی گران‌بها باشد اما دستان آفریننده آن کم‌بها بماند، ستایش این هنر با یک تناقض اساسی همراه خواهد بود؛ تناقضی که حل آن نه در گفتارهای تجلیل‌آمیز، بلکه در مناسبات اقتصادی و تصمیم‌های سیاست‌گذاران رقم می‌خورد.


ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
سوال: پایتخت ترکیه؟ Ankara جواب به فارسی وارد شود
کد امنیتی:
* نظر:
اقتصادی