بدن یک شناگر در استخر بیش از بدن همان فرد در خیابان دیده میشود. پزشک ممکن است در اتاق معاینه بخشهایی از بدن بیمار را ببیند که در روابط اجتماعی معمول در معرض دید قرار نمیگیرد. ورزشکار در میدان مسابقه، مادر هنگام شیردادن به کودک و مدل حاضر در یک آگهی تجاری نیز هر یک به شکلی با بدن خود در برابر نگاه دیگری قرار میگیرند. بااینحال، کمتر کسی حاضر است فقط با اندازهگیری مقدار بدن قابل مشاهده، همه این موقعیتها را از یک جنس بداند. تفاوتی در میان است که نه میتوان آن را صرفاً با میزان پوشیدگی توضیح داد و نه میتوان به بهانه پیچیدگی آن، نقش پوشش و شیوه حضور بدن را در شکلگیری معنای اجتماعی نادیده گرفت.
این همان نقطهای است که گفتوگو درباره بدن دشوار میشود. دیدهشدن بدن، زیبایی جسمانی، جاذبه جنسی، جنسیسازی و شیءانگاری در گفتوگوی روزمره گاهی چنان درهم میآمیزند که گویی همه نامهای متفاوت یک پدیدهاند؛ حال آنکه چنین نیست. اگر این مرزها را از دست بدهیم، ممکن است هر حضور جسمانی را پیشاپیش از دریچه امر جنسی بخوانیم و ناخواسته همان چیزی را تقویت کنیم که از آن نگرانیم؛ یعنی تبدیل بدن به مهمترین عدسی برای دیدن انسان. در سوی دیگر نیز ممکن است چنان بر طبیعیبودن بدن تأکید کنیم که نقش پوشش، رفتار، موقعیت و نحوه بازنمایی آن را در ساختن معنا نادیده بگیریم. فهم دقیق مسئله، درست در فاصله میان این دو سادهسازی آغاز میشود.
بدن بیش از معنای جنسی خود است
بدن پیش از آنکه موضوع نگاه دیگران باشد، بخشی از تجربه زیسته انسان است. انسان با بدن خود کار میکند، راه میرود، ورزش میکند، عبادت میکند، فرزندش را در آغوش میگیرد، درد میکشد، پیر میشود و با جهان پیرامون ارتباط برقرار میکند. حتی زیبایی جسمانی نیز فقط یک معنای جنسی ندارد؛ تناسب، آراستگی، سلامت، وقار و زیبایی میتوانند دیده و تجربه شوند، بیآنکه صاحب بدن به موضوع میل یا ارزیابی جنسی تقلیل پیدا کند. از این منظر، مسئله از صرف دیدهشدن بدن آغاز نمیشود؛ مسئله هنگامی شکل جدیتری پیدا میکند که معنای جنسی بدن بر دیگر معانی حضور انسانی غلبه کند.
این تمایز در ادبیات علمی مربوط به جنسیسازی نیز اهمیت دارد. در این ادبیات، جنسیسازی صرفاً مترادف با کمبودن لباس نیست. هنگامی که ارزش شخص عمدتاً از جذابیت یا رفتار جنسی او گرفته میشود، جذابیت جسمانی با سکسیبودن یکی انگاشته میشود یا فرد بیش از آنکه بهعنوان انسانی برخوردار از اراده، شخصیت و قابلیتهای گوناگون دیده شود، موضوع استفاده و ارزیابی جنسی قرار میگیرد، با وضعیتی متفاوت از صرف حضور بدن روبهرو هستیم. مرور گسترده مونیک وارد بر ۱۳۵ مطالعه منتشرشده در فاصله سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۵ نیز نشان میدهد که پژوهشگران هنگام مطالعه جنسیسازی رسانهای، صرف نمایش بدن را موضوع قرار ندادهاند، بلکه نوع خاصی از بازنمایی را بررسی کردهاند که در آن ظاهر و جذابیت جنسی جایگاهی مسلط پیدا میکند.
چنین تفکیکی برای فهم زیبایی نیز ضروری است. اگر نتوانیم میان زیبایی و جنسیسازی فاصله بگذاریم، ناگزیر به یکی از دو سوی یک دوگانه نادرست رانده میشویم: یا باید از زیبایی و آراستگی هراس داشته باشیم، یا برای پذیرفتن زیبایی هرگونه سخن از حریم و نحوه حضور بدن را کنار بگذاریم. حال آنکه میتوان بدن را زیبا دانست، به آراستگی اهمیت داد و از زیبایی لذت برد، بیآنکه ارزش انسان را به توانایی بدنش برای جلب نگاه دیگران فروکاست. مسئله اصلی، خود زیبایی نیست؛ جایگاهی است که زیبایی در تعریف ارزش شخص پیدا میکند.
پوشش مهم است، اما همه معنای بدن را توضیح نمیدهد
این سخن که بدن را نباید ذاتاً جنسی دید، به معنای آن نیست که نحوه حضور بدن در اجتماع فاقد معناست. انسان در خلأ زندگی نمیکند و لباس، حالت بدن، حرکت، موقعیت، نوع رابطه، قاب تصویر و حتی روایتی که پیرامون یک تصویر ساخته میشود، میتوانند در معنایی که از بدن دریافت میکنیم دخالت داشته باشند. به همین دلیل است که یک میزان مشابه از آشکاربودن بدن در مسابقه ورزشی، محیط درمانی، فضای خصوصی یا یک آگهی تجاری لزوماً یک پیام تولید نمیکند.
پژوهش آزمایشگاهی فیلیپ برنار و همکاران در این زمینه قابل توجه است. آنان در سه آزمایش بررسی کردند که نسبت پوست قابل مشاهده به لباس و حالتهای بدنی دارای دلالت جنسی چگونه با شاخص عصبشناختی مورد استفاده آنان برای سنجش شیءانگاری شناختی ارتباط پیدا میکند. در شرایط آن آزمایشها، افزایش نسبت پوست قابل مشاهده بهتنهایی اثر مورد انتظار را ایجاد نکرد، در حالی که حالتهای بدنی دارای دلالت جنسی نقش تعیینکنندهتری داشتند.
نباید از این یافته نتیجهای بزرگتر از ظرفیت خود پژوهش گرفت. این مطالعه نمیگوید پوشش بیاهمیت است و درباره همه فرهنگها و موقعیتهای اجتماعی نیز حکم صادر نمیکند. ارزش آن برای بحث حاضر در نکته محدودتری است: نمیتوان میان «مقدار بدن قابل مشاهده» و «میزان جنسیبودن موقعیت» علامت مساوی گذاشت. معنایی که از بدن ساخته میشود، از مجموعهای از نشانهها و زمینهای که این نشانهها در آن قرار گرفتهاند تأثیر میپذیرد.
پژوهشهای ایرانی نیز، هرچند با روشها و پرسشهایی متفاوت، اهمیت همین زمینه و نحوه بازنمایی را نشان میدهند. برای نمونه، بازیار، عبداللهیان، آزادارمکی و نوابخش در مطالعه آگهیهای محصولات بهداشتی و آرایشی چهار مجله خانوادگی ایرانی به این نتیجه رسیدند که در نمونه مورد بررسی، بدن زنانه صرفاً در تصویر حاضر نبود، بلکه از طریق سازوکارهای خاص تبلیغاتی به ابژهای برای ساختن نوعی سبک زندگی و هویت بدل میشد و استانداردسازی زیبایی نیز بخشی از این فرایند بود. این مطالعه یک تحلیل رسانهای از چند نشریه مشخص است و نمیتوان نتیجه آن را به کل رسانههای ایران تعمیم داد؛ اما نشان میدهد حتی در بافت فرهنگی ایران نیز برای فهم مسئله باید فراتر از پرسش ساده «بدن دیده شد یا نشد» رفت و بررسی کرد بدن چگونه بازنمایی شده و در چه روایتی قرار گرفته است.
میان نیت، نشانه و برداشت فاصله وجود دارد
پیچیدگی مسئله زمانی بیشتر میشود که از تصویر به رابطه میان انسانها برسیم. در هر مواجهه اجتماعی، آنچه شخص قصد کرده، معنایی که رفتار یا ظاهر او در یک زمینه اجتماعی میتواند پیدا کند و برداشتی که مخاطب از آن میسازد، الزاماً یک چیز نیستند. ممکن است کسی بدون قصد جلب توجه جنسی لباسی را انتخاب کند، اما مخاطبی حضور او را جنسی تفسیر کند. ممکن است یک تصویر تبلیغاتی آگاهانه از نشانههای جنسی بهره ببرد، اما همه مخاطبان آن را یکسان دریافت نکنند. همچنین ممکن است شخصی صرفاً به سبب جنسیت، زیبایی یا ویژگیهای جسمانی خود از سوی دیگری جنسیسازی شود، بیآنکه در رفتار او قصدی متناسب با چنین برداشتی وجود داشته باشد.
از همینجا یکی از مهمترین خطاهای داوری اجتماعی پدید میآید: اینکه برداشت خودمان از ظاهر دیگری را به سندی برای شناخت نیت و شخصیت او تبدیل کنیم. لباس و نحوه حضور انسان میتوانند در یک زمینه اجتماعی معنا داشته باشند، اما از «معناداربودن ظاهر» نمیتوان به «قطعیت درباره باطن» رسید. همانگونه که نمیتوان از دشواری تشخیص نیت نتیجه گرفت که رفتار و نحوه حضور ظاهری کاملاً خنثیاند، نمیتوان از وجود معنای اجتماعی نیز مجوزی برای داوری قطعی درباره صاحب بدن ساخت.
پژوهشهای انجامشده در ایران نشان میدهند که رابطه زنان با بدن خود نیز در بستری پیچیدهتر از یک علت یا پیام واحد شکل میگیرد. در یک مطالعه کیفی تازه درباره شرم بدنی و جذابیت جنسی در میان ۱۸ زن میانسال ایرانی، پژوهشگران دریافتند که تجربه بدن و جذابیت در روایت مشارکتکنندگان با هویت اجتماعی، روابط گذشته، خودپنداره جسمانی و انتظارات ادراکشده اجتماعی درهمتنیده است. خود نویسندگان نیز بر سیال و زمینهمندبودن این تجربهها در جامعه ایران تأکید میکنند. به دلیل کیفیبودن پژوهش و محدودبودن نمونه، این یافتهها قابلیت تعمیم آماری به زنان ایرانی را ندارند، اما یک نکته مهم را برجسته میکنند: معنای بدن حتی برای صاحب آن نیز محصول یک عامل منفرد نیست.
از این منظر، مسئولیت فرد و مسئولیت ناظر را نمیتوان جایگزین یکدیگر کرد. انسان نسبت به شیوه حضور خود در روابط اجتماعی بیمسئولیت نیست، همانگونه که ناظر نیز نمیتواند هر برداشتی را که در ذهنش شکل گرفته به دیگری تحمیل کند. حریم و عفاف هنگامی معنای انسانی عمیقتری پیدا میکنند که هر دو سوی رابطه دیده شوند؛ فرد برای نحوه حضور و مرزهای روابط خود شأن اخلاقی قائل باشد و ناظر نیز بداند دیدن ظاهر دیگری، حقی برای تصرف در شخصیت، نیت و تمامیت انسانی او ایجاد نمیکند.
وقتی بدن جای انسان را میگیرد
جامعه ایران نیز بیرون از فرایندهای شیءانگاری و ارزیابی جسمانی قرار ندارد. در پژوهشی بر ۳۸۱ زن متأهل ایرانی که بهطور روزانه از اینترنت استفاده میکردند، برزوکی و همکاران رابطه میان نظارت بدنی، عزتنفس، خودجنسیسازی و برخی رفتارهای مصرفی را در قالب یک مدل آماری بررسی کردند. یافتههای آنان نشان داد نظارت مستمر بر بدن در شبکه روابط مورد مطالعه با کاهش عزتنفس و خودجنسیسازی ارتباط دارد. این مطالعه به دلیل اتکا به دادههای خودگزارشی و ساختار پژوهش خود اجازه نمیدهد درباره تمام زنان ایرانی یا یک زنجیره علّی قطعی سخن بگوییم اما نشان میدهد مفاهیم مربوط به شیءانگاری صرفاً مسئلهای متعلق به جوامع غربی نیستند و در نمونههای ایرانی نیز قابل مشاهده و مطالعهاند.
در سطح گستردهتر، فراتحلیل کِرسای، نول و ماتس بر ۵۰ مطالعه مستقل و ۲۶۱ اندازه اثر، رابطهای مثبت با اندازه اثر کلی حدود ۰٫۱۹ میان استفاده از رسانههای جنسیساز و خودشیءانگاری گزارش کرد. نکته مهم این است که خود این فراتحلیل میان محتوای جنسیساز، محتوای متمرکز بر ظاهر و محتوای عمومی تمایز قائل شده است. بنابراین، حتی در این ادبیات نیز هر حضور رسانهای بدن بهطور خودکار در طبقه محتوای جنسیساز قرار نمیگیرد.
در اینجا معنای شیءانگاری روشنتر میشود. مسئله فقط این نیست که کسی بدن دیگری را میبیند؛ مسئله زمانی جدیتر میشود که بدن به مهمترین دریچه فهم آن شخص تبدیل شود و توانایی، شخصیت، تجربه، اندیشه و عاملیت او در حاشیه قرار گیرد. ممکن است تصویری با پوشش نسبتاً زیاد، به دلیل قاببندی، حالت بدن یا تمرکز بر اجزای خاص آن، مخاطب را به ارزیابی جسمانی سوق دهد و در مقابل، بدن در محیط درمانی یا ورزشی بیشتر دیده شود، اما معنای غالب موقعیت درمان، مهارت، عملکرد یا مراقبت باشد. از همین رو، برای فهم جنسیسازی باید از سطح «چه مقدار از بدن دیده شد» عبور کرد و پرسید آنچه دیده شد در چه زمینه و نظام معنایی قرار گرفت.
عفاف، زیبایی و حریم را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد
جامعه ایرانی نمیتواند مسئله بدن را صرفاً با ترجمه ادبیات روانشناسی و مطالعات رسانهای دیگر جوامع بفهمد. بدن در فرهنگ ما در شبکهای از معانی خانوادگی، دینی، اخلاقی و اجتماعی قرار دارد و همین زمینه بر چگونگی تجربه و تفسیر آن اثر میگذارد. اما بومیکردن مسئله نیز به معنای کنارگذاشتن شواهد علمی یا تبدیل هر بحثی به مجموعهای از استنادهای دینی نیست. مسئله مهمتر آن است که یافتههای علمی در چارچوبی فهم شوند که در آن بدن محترم است، زیبایی انکار نمیشود، حریم معنا دارد و انسان نیز به بدن خود تقلیل پیدا نمیکند.
در چنین چارچوبی عفاف را نمیتوان فقط با مقدار پوشش تعریف کرد، هرچند پوشش بخشی واقعی از آن است. عفاف با نگاه، رفتار، حریم، تنظیم میل و کیفیت رابطه با دیگری نیز پیوند دارد. به همین ترتیب، حیا نباید با شرم از بدن اشتباه گرفته شود. حیای بالغ انسان را از بدن خویش بیگانه نمیکند، بلکه قدرت تشخیص مرزها را در او پرورش میدهد؛ اینکه میان فضای خصوصی و عمومی، صمیمیت و نمایش، آراستگی و جلب توجه و میان حق انتخاب خویش و حرمت دیگری تفاوت وجود دارد.
چنین نگاهی اجازه میدهد زیبایی نیز بدون قرارگرفتن در برابر عفاف فهم شود. آراستگی و زیبایی میتوانند بخشی طبیعی از زندگی انسانی باشند، اما هنگامی که ظاهر به معیار مسلط ارزش شخص تبدیل شود یا انسان احساس کند برای پذیرفتهشدن و ارزشمندبودن ناگزیر است بدن خود را مطابق انتظار نگاه دیگران تنظیم کند، نسبت او با زیبایی تغییر کرده است. مسئله دیگر زیبایی نیست؛ مسئله آن است که نگاه بیرونی تا چه اندازه در تعریف انسان از خویشتن نفوذ کرده است.
کرامت انسانی درست در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. کرامت مستلزم حذف بدن از زندگی اجتماعی نیست، بلکه اقتضا میکند هیچ ویژگی جسمانی، حتی جذابیت و زیبایی، تمام شخص را نمایندگی نکند. انسان میتواند زیبا باشد، دیده شود و از بدن خود مراقبت کند، اما ارزش او باید همواره از تصویری که بدنش در نگاه دیگران میسازد بزرگتر باقی بماند.
شواهد چه چیزی را ثابت نمیکنند؟
پژوهشهای موجود ثابت نمیکنند که پوشش در شکلگیری معنای اجتماعی بدن بیاهمیت است؛ آنچه میتوان با احتیاط گفت این است که میزان پوشش بهتنهایی برای توضیح جنسیسازی کافی نیست. همچنین از لباس، آرایش یا حالت بدن نمیتوان با قطعیت درباره نیت و شخصیت افراد داوری کرد. پژوهشهای ایرانی یادشده نیز هرکدام به نمونهها و زمینههای مشخصی مربوطاند و نباید به کل جامعه تعمیم داده شوند. افزون بر این، روابط آماری میان مواجهه با رسانههای جنسیساز، نظارت بدنی و خودشیءانگاری در همه موارد به معنای وجود یک رابطه علّی ساده و یکطرفه نیست.
اید یکی از نیازهای جدی جامعه ما در گفتوگو درباره بدن، پیش از افزودن دستورهای تازه، افزایش قدرت تمایزگذاری باشد. جامعهای که نتواند میان بدن، زیبایی، جذابیت، جنسیسازی و شیءانگاری فرق بگذارد، در معرض دو خطای متقابل قرار میگیرد. ممکن است چنان نسبت به بدن حساس شود که حضور جسمانی انسان را پیشاپیش از دریچه امر جنسی بخواند، یا در واکنش به این افراط به جایی برسد که هر سخنی از حریم، پوشش و معنای اجتماعی نحوه حضور بدن را غیرضروری بداند.
هر دو مسیر بخشی از واقعیت را حذف میکنند. اگر دختر نوجوانی بیاموزد که بدن او پیش از هر چیز منشأ خطر و تحریک است، ممکن است به جای شکلگیری رابطهای سالم با بدن، آن را همواره از منظر نگاه دیگران ارزیابی کند. اگر پسر نوجوان نیز بیاموزد که دیدن بدن زن تقریباً بهطور طبیعی باید با خوانشی جنسی همراه باشد، توانایی او برای مدیریت نگاه و دیدن تمامیت انسانی دیگری تضعیف خواهد شد. در سوی مقابل، اگر هیچ زبان روشنی برای توضیح حریم، صمیمیت، پوشش و معنای اجتماعی بدن در اختیار نسل جدید قرار نگیرد، او نیز بدون بخشی از سواد لازم برای زیستن در جهان تصویری امروز رها میشود.
تربیت متعادل باید بتواند به نوجوان بیاموزد که بدنش محترم است و نباید از داشتن آن شرمنده باشد؛ زیبایی و آراستگی بخشی طبیعی از زندگیاند؛ حریم و نحوه حضور بدن نیز معنا دارند؛ و همانگونه که هرکس نسبت به نحوه حضور خویش مسئولیت دارد، دیگران نیز حق ندارند شخصیت و نیت او را از ظاهرش استخراج کنند. رسیدن به چنین فهمی پیچیدهتر از ارائه چند دستور ساده است، اما انسان بالغ نیز با مجموعهای از دستورهای فاقد قدرت تشخیص ساخته نمیشود.
از همین رو پاسخ به پرسش عنوان مقاله یک «نه» ساده و بیقیدوشرط نیست. هر بدنی که دیده میشود جنسی نیست، زیرا بدن انسان حامل معناهایی بسیار گستردهتر از امر جنسی است؛ اما بدن نیز در خلأ دیده نمیشود و پوشش، زمینه، رفتار، نحوه بازنمایی و کیفیت نگاه میتوانند در برجستهشدن معنای جنسی آن سهم داشته باشند. نقطهای که باید نسبت به آن حساس باشیم جایی است که این معنا بر دیگر ابعاد شخص غلبه میکند و انسان، در نگاه خود یا دیگری، بیش از آنکه شخصی برخوردار از تمامیت، اراده و کرامت باشد، به بدنی برای ارزیابی تبدیل میشود. شاید بنابراین پرسش دقیقتر در پایان این شماره دیگر این نباشد که چه مقدار از بدن دیده شده است، بلکه این باشد که چه چیزی در یک موقعیت باعث میشود بدن، بر تمامیت انسان سایه بیندازد؟
شماره بعدی پرونده از همین نقطه یک گام جلوتر خواهد رفت و بررسی خواهد کرد که بدن چگونه، علاوه بر واقعیتی که با آن زندگی میکنیم، به حامل معنا درباره هویت، موقعیت و تصویری که از خود به دیگران ارائه میکنیم تبدیل میشود.
منابع :
بازیار، فرزانه؛ عبداللهیان، حمید؛ آزادارمکی، تقی؛ نوابخش، مهرداد. «مطالعه بازنمایی سبک زندگی زنان ایرانی در آگهیهای تبلیغاتی مجلات خانوادگی»، مطالعات فرهنگی و ارتباطات، دوره ۱۷، شماره ۶۲، بهار ۱۴۰۰.
Barzoki, M. H., Mohtasham, L., Shahidi, M., & Tavakol, M. (2017). “Self-Objectification and Self-Sexualization Behavior within Consumer Culture.” Applied Research in Quality of Life, 12, 425–438. DOI: 10.1007/s11482-016-9468-5. پژوهش بر نمونهای از زنان ایرانی.
Haddadi Barzoki, M., & Alamdar, F. S. (2025). “Body Shame and Sexual Attractiveness: A Grounded Theory Research Among Iranian Women.” Sexuality & Culture, 29, 336–356. DOI: 10.1007/s12119-024-10269-1.
Bernard, P., Hanoteau, F., Gervais, S. J., et al. (2019). “Revealing Clothing Does Not Make the Object: ERP Evidences That Cognitive Objectification Is Driven by Posture Suggestiveness, Not by Revealing Clothing.” Personality and Social Psychology Bulletin, 45(1), 16–36. DOI: 10.1177/0146167218775690.
Karsay, K., Knoll, J., & Matthes, J. (2018). “Sexualizing Media Use and Self-Objectification: A Meta-Analysis.” Psychology of Women Quarterly, 42(1), 9–28. DOI: 10.1177/0361684317743019.
Ward, L. M. (2016). “Media and Sexualization: State of Empirical Research, 1995–2015.” The Journal of Sex Research, 53(4–5), 560–577. DOI: 10.1080/00224499.2016.1142496.